وزارت علوم تحقيقات و فناوري
دانشگاه پيام نور
واحدسرپل ذهاب
رشته حقوق
موضوع:
ماهیت آثار حقوق بشر وضمانت اجرای آن
استادراهنما:
محقق:
بهار 93
تقديم به :
پدر و مادر عزیزم
که دعای خیرشان همواره بدرقه ی راهم بوده …
وزارت علوم تحقيقات و فناوری
دانشگاه پیام نور
واحد سرپل ذهاب
با تأییدات خداوند متعال پروژه کار تحقیقی(2) نشاط روئین تن در رشته حقوق با عنوان: ماهیت آثار حقوق بشر وضمانت اجرای آن ،كه در تاريخ 27/ 2/ 1393 به اتمام رسیدو پس از بررسی استاد راهنما حسن الفتی با نمره نهایی به عدد …….. و به حروف ……………….. ارزیابی شد.
استاد راهنماریاست دانشگاهمسئول آموزش دانشگاه
فهرست
فصل اول: کلیات…………………………………………………………………………………………………………………………..1
مبحث اول : تعریف حقوق بشر………………………………………………………………………………………………………2
مبحث دوم : ماهیت حقوق بشر …………………………………………………………………………………………………..7
مبحث سوم : تاریخچه ی حقوق بشر ……………………………………………………………………………………………11
مبحث چهارم : ادیان و حقوق بشر………………………………………………………………………………………………..16
فصل دوم :حقوق بنیادین بشر ……………………………………………………………………………………………………..20
مبحث اول :حقوق بنیادین بشر به موجب میثاق های بین المللی حقوق بشر……………………………………….21
گفتار اول : میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی…………………………………………………………………………21
بند اول : حق حیات…………………………………………………………………………………………………………………….22
بند دوم : ممنوعیت بردگی……………………………………………………………………………………………………………26
بند سوم : ممنوعیت شکنجه و سایر رفتارهای غیر انسانی و توهین آمیز ………..……………………….. 28
فصل سوم : ضمانت اجرا های حقوق بشر……………………………………………………………………………………31
مبحث اول : جایگاه فرد در حقوق بین الملل………………………………………………………………………………..32
مبحث دوم: ضمانت اجراهای حقوق بین الملل با تاکید بر حقوق بنیادین بشر…………………………………36
مبحث سوم : روش ها وابزارهای نظارت بر اجرای حقوق بنیادین بشر……………………………………………39
گفتار اول : روش های بین المللی نظارت بر اجرای حقوق بنیادین بشر…..……….…………………….39
بند اول: آیین گزارش دهی…………………………………………………………………………………………………………40
بند دوم: آیین شکایتی………………………………………………………………………………………………………………..42
گفتار دوم : ابزارهای نظارت بر حسن اجرای حقوق بنیادین بشر…………………………………………….44
بند دوم: سازمانهای بین المللی غیر دولتی فعال در زمینه حقوق بنیادین بشر……………………………………52
فصل چهارم
نتیجه گیری….…………………………..…………………………………………………………………………65
پیشنهادات………………………………………………………………………………………………………………………………..66
فهرست منابع……………………………………………………………………………………………………………………………67
چکیده
دیری است که ایمان به حقوق اساسی بشر و حیثیت و شأن والای انسان در مهمترین سازمان های جهانی و منطقه ای اعلام شده و ارتقا و احترام به این امتیازات، فارغ از هرگونه تمایز از حیث نژاد، جنس ، زبان و یا مذهب سرلوحه کار آنها قرار گرفته است . حقوق بشر ريشه در تمام مكاتب بزرگ فلسفي جهان داشته و مبناي نهضتهاي آزاديخواهانه و مساوات طلبانه در تمام جهان بوده و هست. رعايت حقوق بشر مبنايي است كه ساختار سياسي آزاديهاي انسان بر آن بنا شده است. هرچند در حوزه تدوین مقررات حقوق بشرمثل منشور بین المللی حقوق بشر، کنوانسیون های اروپایی ، آمریکایی و آفریقایی حقوق بشرو… گام هایی مؤثر برای رشد و توسعه امتیازات انسانی برداشته شده ، ولی در زمینة حمایت از صیانت این مقررات با وجود موانع زیادی که بسیاری از آنها در «حاکمیت دولت ها» خلاصه می گردد، راه بسیار دشواری پیموده شده است .این مشکل ، با توجه به این نکته که حقوق بین الملل در اوضاع و احوال کنونی جهان که مجموعه قواعد و مقرراتی است که با ایجاد تعادل میان منافع ملی و منافع بین المللی، ناظر بر همکاری میان دولت ها بوده و از این رو، از ضمانت اجرای مؤثری برخوردار نیست ، بسیار تشدید گشته است . به هر حال ، نظام های متنوع و متعدد نظارتی با ایجاد رویه های ارزشمند حمایتی، کمک زیادی به گشودن آفاق نوین در این زمینه نموده اند. زیرا گرچه نهادهای نظارتی در ابتدای اجرای کارکرد حمایتی خویش ، تنها حوزة کاری را «باز خواست دولت های » متجاوز به آزادی های افراد و گروه ها می پنداشتند و وقوع نقض و تعیین ناقض را امری بدیهی انگاشته و بالاتر از آن، جبران نقض و میزان آن را خارج از حیطة وظایف خویش می دانستند، اما به تدریج با رشد فنون نوین حمایتی در هر دو آیین عمده «گزارش دهی » و «شکایتی » در عرصه جهانی و منطقه ای و همچنین توسعة پدیدة نوظهوری به نام «سازمانهای غیردولتی حقوق بشری»، چشم اندازهای جدیدی در قلمرو پاسداری از امتیازات انسانی رخ نموده و زمینه های پیشین نظارتی متکامل گشته اند. بر همین اساس ، در ارزیابی کارکرد هر نظام بین المللی نظارتی ، باید ملاک های نوین و بدیعی را که ناظر بر حوزه های حمایتی جدید است ، در نظر گرفت . امروزه حاکمیت مورد احترام حقوق بین الملل نه حاکمیت حاکم بلکه حاکمیت مردم می باشد. حاکمیت ذاتی دولت نیست؛ بلکه متعلق به شهروندان است و با حقوق مردم پیوند داشته، و توسط نمایندگان مردم اجرا می شود. ایده های اخلاقی، حقوقی و سیاسی بین المللی مانند حق تعیین سرنوشت و حق توسعه، بیان بلاواسطه این درک از حاکمیت هستند. هدف صلح و امنیت نه حمایت از دستگاهای دولتی یا سرزمین ها بلکه حمایت از مردم است. مشروعیت یا عدم مشروعیت دولت در حقوق بین الملل منوط به رعایت استانداردهای حقوق بشری و میزان مشارکت مردم در حاکمیت و تحقق دموکراسی و آزادی اراده مردم در تعیین سرنوشتشان می باشد. حاکمیت دولت زمانی می تواند از مداخله ایمن باشد که حقوق اساسی بشر و ارزشهای بشر دوستانه رعایت شود.
کلید واژه: حقوق بشر، منشور بین المللی حقوق بشر، حقوق بین الملل ، سازمانهای غیردولتی حقوق بشری
فصل اول
کلیات
مبحث اول : تعریف حقوق بشر
در حال حاضر حقوق بشر یکی از مهم‌ترین موضوعات در حقوق بین‌الملل معاصر است، حساسیت بسیاری نسبت به رعایت آن وجود دارد و اسناد جهانشمول متعددی بر مدون کردن این حقوق کوشیده‌اند، در بسیاری از کشورها نهادها و کمیته‌هایی برای پیگیری این موضوع در نظر گرفته شده و یا حتی وزارتخانه‌ای با عنوان حقوق بشر تأسیس شده‌است. و نهایتا در سازمان ملل نیز تلاش‌های مستمر کوفی عنان دبیر کل سابق سازمان ملل متحد منجر به ایجاد شورای حقوق بشر به عنوان یکی از ارکان سازمان ملل متحد گردیده‌است.شورایی که با اختیارات اجرایی گسترده تری از سلف خود (کمیسیون حقوق بشر) یکی از دو اهرم‌های اجرای تصمیمات ملل متحد می‌باشد. رعایت کامل حقوق بشر از نگرانی‌های همیشگی سازمان‌های جهانی است، لویزا آریور رییس کمیساریار عالی حقوق بشر سازمان ملل در این باره گفته است: «هیچ کشوری در جهان حقوق بشر را بطور کامل رعایت نمی‌کند.» 1
حقوق بنیادین و اساسی بشر به صورت مصداقی قابل تعریف نیست. این حقوق به لحاظ مفهومی، حقوقی است که انسان به صرف انسان بودن از آن برخوردار است. حقوق بنیادین به صرف این که هر فرد، عضوی از خانواده ی بشری است، دارای آن حقوق است. این حقوق ذاتی است و با سرشت و ماهیت موضوع له خود یعنی انسان عجین شده، و اگر سلب شود، موضوع له معنای خود را از دست می دهد. مثل این که مایع بودن را از آب بگیریم، آن شیء دیگر آب نیست، بلکه یخ یا بخار است. مصادیقی مثل حق حیات، حق رهائی از بردگی و حق عدم شکنجه از حقوق بنیادین است.
به صورت تحت الفظی،حقوق بشر عبارت از حقوقی است که شخص از این حیث که انسان است از آن برخوردار می باشد. بدین ترتیب،از آنجا که همه ی ما به یک اندازه انسان هستیم،آن حقوق نیز برابرند. حقوق بشر در عین حال حقوقی غیر قابل سلب اند،زیرا فارغ از این که ما چگونه رفتار می کنیم،نمی توانیم برازنده ی چیزی غیر از انسان باشیم.
مجموعه قواعد حقوق بشري شاخه‌اي از حقوق بين الملل عمومي است. حقوق بشر رابطه انسان ( و امروز حتي گروه‌ها) را با دولت و نهادهاي وابسته به دولت را ملاك قرار داده و آن را تنظيم ‌مي‌نمايد، از افراد و يا گروه‌ها در مقابل دولت  حمايت كرده و رعايت حقوق آنها را از سوي دولت و يا نهادهاي وابسته به دولت مي‌خواهد. بر اساس قواعد و مقررات حقوق بشر، انسان‌ها اصولاً حق دارند نه تكليف. تكليف بر عهده دولتي است كه ملزم به رعايت حقوق بشر است. اين حقوق، همه افراد انساني را صرف نظر از رنگ، نژاد، جنس، مذهب و… در همۀ زمان‌ها و مكان‌ها و تحت هر شرايطي زير چتر حمايت خود قرار مي‌دهد.
با در نظر گرفتن اسناد بين المللي بشري و متون معتبر حقوق بشري، مي‌توانيم اين حقوق را بدين صورت تعريف كنيم: «حقوق بشر مجموعه‌اي از قواعد و مقررات حقوقي بين المللي است كه در همۀ زمانها و مكان‌ها از  مقام، منزلت . كرامت انساني تمام افراد و يا گروه‌ها صرفاً بدليل اينكه انسانند، در مقابل همۀ دولت‌ها حمايت مي‌كند.» 2
از نظر حقوقي، حقوق بشر با حقوق بين الملل که در ميثاق ها، حقوق بين الملل عرفي، مجموعه هايي از اصول و ساير منابع حقوقي تبلور يافته، تضمين شده و از آن طريق حقوق اساسي و آزادي هاي عمومي و کرامت انساني افراد و گروه ها مورد حمايت قرار گرفته است.
حقوق بشر ويژگي ها و خصيصه هايي دارد که مهم ترين آنها عبارتند از:
الف)حقوق بشر جهان شمول بوده و تمام مردم جهان مستحق اين حقوق مي باشند. يعني حقوق بشر از يک جامعه و يک بخشي از جهان نشأت نگرفته و يا براي يک جامعه و محدوده جغرافيايي معين نيست. بلکه اين حقوق ريشه در جوامع سراسر گيتي و طول تاريخ بشريت دارد و حتي از رسالت انبيا مايه گرفته و سر رشته در اعصار متمادي داشته و عصاره دسترنج آزادي خواهان و محصول آزاد انديشان تاريخ و جامعه بشري دارد. اعلاميه جهاني حقوق بشر که نماد و سمبول اين حقوق است، حاصل مباحثات و تفاهمات عالمان و انديشمندان از گوشه و کنار جهان و متعلق به تمدنها، فرهنگ ها و باورهاي گوناگون مي باشد.و ريشه و مايه در تمام فرهنگ ها، تمدنها و اعتقادات بشري دارد.پس حقوق بشر از تمام بشريت و براي تمام بشريت است. چنانچه ماده يک اعلاميه جهاني حقوق بشر مي گويد.
ب) حقوق بشر انتقال ناپذيراست. افراد نه خودشان مي توانند به اختيار خود، اين حقوق را از خود سلب کنند و نه ديگران صلاحيت دارند که اين حقوق را از آنان سلب نمايند. مگر در موارد خاص مثل سلب آزادي از مجرم در صورتي که دریک محکمه عادلانه مجرم شناخته شود.
پ) حقوق بشر به هم وابسته و در هم تنيده است. از يک سو تحقق يک حق، کلا يا جزءا، وابسته به تحقق ساير حقوق مي باشد. مثلا ايفاي حق بهداشت و صحت در شرايط خاص، بر تحقق حقوق آموزش و اطلاعات وابسته است و از سوي ديگر نقض يک حقوق غالبا زمينه ساز تضييع چندين حق ديگر مي شود.
ج) حقوق بشر بخش ناپذير است. يعني حقوق بشر تفکيک ناپذير است و يکايک آن بايد احترام و رعايت شود. نمي شود بخشي از حقوق بشر را که مطابق سليقه و علاقه است گرفت و بقيه را رها کرد
د) از خصيصه هاي حقوق بشري برابري و عدم تبعيض است. در حقوق بشر هيچگونه تبعيض راه ندارد، بدون تبعيض از نظر نژاد، نسبت، قوميت، جنسيت، رنگ، زبان، سن، مذهب، عقايد سياسي و غير سياسي، منشأ ملي يا اجتماعي، معلوليت و معيوبيت، ثروت، تولد، يا ساير وضعيت ها آنگونه که اسناد حقوق بشر مي گويد از خصيصه هاي حقوق بشر مشارکت سياسي است. تمام مردم حق دارند در توسعه مدني، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي که حقوق بشر و آزادي هاي سياسي در قالب آن تحقق مي يابد، مشارکت و بهره مندي فعال، آزاد و معنا داري داشته باشد.
ه) از خصيصه هاي حقوق بشر مسئوليت پذيري است و دولت ها و ساير موظفين نسبت به رعايت حقوق بشر “مکلف و پاسخگو” مي باشند. دولت ها بايد خود را با نورم ها و استانداردهاي حقوق بشري منطبق سازند.3
 از دیدگاه دین می‌توان گفت :«حقوق بشر، حقوق بنیادین و پایه‌ای است که هر انسان از آن جهت که انسان است، فارغ از رنگ، نژاد، زبان، ملیت، جغرافیا واوضاع و احوال متغیر اجتماعی یا میزان قابلیت و صلاحیت ممتاز و فردی و هر عنوان عارضی دیگر بر او، از خداوند دریافت کرده است.»بنابراین:
اولا: حقوق بشر، حقوقی جهانی است، زیرا این حقوق، حق طبیعی و مسلم هر عضو خانواده بشری است و هر فرد بشر، در هر کجا با هر نژاد، زبان، جنس یا دین که باشد، از این حقوق بهره‌‌مند است و لازم نیست انسان این حقوق را کسب کند.
ثانیا: حقوق بشر هدیه الاهی است و هیچ مقام بشری از قبیل پادشاه، حکومت یا مقامات مذهبی یا سکولار این حقوق را اعطا نمی‌کنند. حقوق ناشی از قانون اساسی بر اثر رابطه شهروندی یا اقامت افراد در کشور خاصی به آن‌ها داده می‌شود، ولی حقوق بشر به معنایی که بیان شد، ذاتی است.
ثالثا: حقوق بشر بخشی از حقوق است که هر انسان از آن جهت‌که انسان است، آن‌ها را دارا می‌شود، در برابر بسیاری از حقوق که بر مبنای حکمت الاهی به انسان‌ها نه از آن جهت‌که انسان هستند، بلکه جهات حکیمانه دیگری اعطا می‌شود. بنابراین برداشت‌ها از حقوق بشر همواره برخاسته از نگرش‌ها در نظام حقوقی بوده و نمی‌تواند جدا از آن باشد.4
اين باور جهان شمول وجود دارد كه انسانها داراي حقوق هستند، هرچند كه اين جهان شمولي بر مقوله اي تعريف و تشريح اين حقوق پراكندگي وسيع و گسترده دچار مي‌گردد. تمايزات تاريخ، تفاوتهاي فرهنگي، تعارضات اقتصادي، تنشهاي سياسي غير همگون و بنيان‌هاي فلسفي نامتقارن منجر به اين گشته اند كه نتوان از يك واژه نامه يكسان در حيطه حقوق بشر استفاده كرد.
هدف و غايت حقوق بشر تضمين حقوق اساسي افراد بوده و حقوق بشر به دنبال اعطاء حقوق مشخص افراد مي‌باشد و منظور از حقوق اساسي افراد، ‌همان حقوق و آزاديهاي فردي است كه عبارتند از: حكومت قانون- عادلانه- و آزادي بيان و اجتماعات و مصونيت جان و مال و آزاديهاي ويژه اي چون حقوق اقتصادي ، مصونيت از تبعيض و حقوق بيگانگان با تمام زيرشاخه ها و چارچوبهاي منطقي اجراي وجود ضمانت اجراي آنهاست.5
حقـوق بشـر توسط بسیـاری از جوامـع به رسمیت شنـاخته نشـده و نمی شــود.پرسش این است که آیا شناسـایی این حقـوق توسط جوامـع به آن ویژگی حق بودن و مشـروعیت می دهـد؟پاسـخ این پرسش بی گمان نه است. بشـر همیشـه علیه ستم به پا خاسته است. بنابراین بشر چه به طور صریح این حقــوق را بشناســد یا نه و دیگـران نیز چه آنها را تأیید کنند یا خیـر، بی نیاز از هـر استدلال و تعارف و توجیهـی آنها را خواستار است. لذا یک جنبه ی آن که خـواستن حقــوق برای خویشتـن است امری سـاده به نظـر می رسـد و از قضا بشـر هـر چه که ابتدایی تر بوده خواهان حقوق برای خویش و چه بسا ادعای انحصار را داشته است. جنبه ی دیگــر که خواستــن و پذیرفتــن حقــوق دیگـران است با دشـواری بیشتـری همـراه بوده است. این جنبه موانع متعددی را شاهد بوده است.تقسیم بشر به متمدن و وحشی ،دینـدار و بی دین،قبایل گوناگـون،رنگها و نـژادها و … از جملـه موانع تحقـق این حقـوق بوده که با نگاهـی به پیشینـه ی بشـر به فراوانی دیـده می شــوند. بنابراین شناسایی و پذیرفتن حقوق دیگـران نیاز به تربیت، اندیشه ی والا،درک مفهوم بشریت،دادخواهی برای همه و نفی ستم نسبت به همه و نظایر آن است.
حقوق بشر واجد ویژگی اعلامی است، یعنی اعلامیه و مقررات حقوق بشر اعلام کننـده ی آن هستند بنابراین مانند هر مقـرره ی اعلامی دیگری علیـرغم عـدم اعلام صــریح آن نیز بشـر آن را خواسته و می خواهد، وجود راهکارهای اجرایی خاص در بسیاری کنوانسیونها با چنین نتیجه گیری تناقض ندارد.
اسناد بين المللي مهم حقوق بشر:
الف- معاهدات مهم بين المللي:
1 –   اعلاميه جهاني حقوق بشر
2-   ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي
3-   ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي
4-   كنوانسيون ممنوعيت ومجازات جرم ژنو سايد
5-   كنوانسيون حذف همه اشكال تبعيض عليه زنان
6 –   كنوانسيون رفع هر گونه تبعيض عليه زنان
7-   كنوانسيون منع شكنجه و ساير رفتارها يا مجازات خشن، غيرانساني و مومن
8-   كنوانسيون حقوق كودك
9-   كنوانسيون مربوط به وضعيت پناهندگان
ب- معاهدات مهم منطقه‌اي:
1- كنوانسيون اروپايي حمايت از حقوق بشر و آزادي‌هاي اساسي
2- كنوانسيون امريكايي حقوق بشر
3- منشور افريقايي حقوق بشر و مردم
4- اعلاميه حقوق بشر اسلامي – قاهره6
مبحث دوم: ماهیت حقوق بشر
باید دانست که حقوق بدون دلیل و استدلال در مقابل نفی ،انکار ، نادیده انگاشتن و سوء استفاده فرمانروایان آسیب پذیر است . در این راستا درک ماهیت حقوق بشر می تواند به روشن شدن ملاحظه هر فرد از حقوق خاص، میزان حمایت قابل حصول، ماهیت عدول و استثنائات و اولویتهایی که می توان قائل شد و یا سلسله مراتبی که باید بین حقوق برقرار کرد، کمک نماید. پاسخ و تامل روی این مسائل به این موضوع برمی گردد که مبانی و بنیانهای نظری و منابع حقوق بشر کدامند؟ از کجا انسان توهمات و دلایلی را کسب می کند که می تواند وفق آنها له یا علیه قواعد ناظر بر حقوق بشر ادعایی داشته باشد و یا بین آنها تقدم و تاخر قائل شود و سلسله مراتب ایجاد کند. یا اینکه متعلق حقوق بشر کیست؟ چه کسانی واجد حقوق بشرند و چه کسانی صلاحیت برخورداری را ندارند؟ و به عبارت دقیق و ایجابی تر اینکه منبع حقوق بشر به عنوان حقوق غیر قابل سلب و ذاتا بدیهی که حقوق به رسمیت شناخته شده ای در سطح بین المللی است که هر کسی به صرف انسان بودن از آن برخوردار خواهد بود، چیست و از کجا سرچشمه می گیرد؟ با چه ملاک و معیاری تعیین می کنیم که برخی حقوق اساسی و بنیادی برخورداریم؟ پرسشهایی اند که پاسخ متفاوتی به آنها داده شده است. 7
حقوق طبیعی:اندیشه حقوق طبیعی این گونه تبیین می شود که مجموعه ای از قواعد دارای موضوعیت جهانی وجود دارد که کاملا معقول و منطقی است و از آنجا که نظرات و مفاهیم قانون طبیعت ریشه در شعور بشر دارد چنین نتیجه گیری می شود که این قواعد را نمی توان به یک گروه یا ملت خاص محدود ساخت . در این دیدگاه ،حقوق فردی به مثابه حقوق طبیعی از حقوق مسلمی است که هیچ قاعده و مقرره ای نمی تواند آن را از انسان جدا کند،مقرراتی والاتر و برتر از اراده قانون نگذار که غیر قابل نفی و انکار بوده و از ذات انسانی تفکیک ناپذیر است تا آن حد که هیچ کس نمی تواند از آنها صرف نظر و یا به دیگری منتقل کند. یک سلسله حقوق ازلی، ابدی و لاتغیر که مشمول مرور زمان نمی شود و عموم افراد بشر از هر نژاد و جنس را شامل می شود. این حقوق طبق قانون و ناموس طبیعت مقرر گردیده و بنابر این هیچ قانون موضوعه و قراردادی نمی تواند آنها را از انسان سلب کند . سیسرون بر این عقیده بود که قوانین موضوعه را نیز باید تا جایی رعایت کرد که با قانون طبیعی موافق باشد و گرنه در حکم زور است .8
حقوق طبیعی نوین: مبنای نظریه حقوق طبیعی نوین در واقع همان اصول اخلاقی محکم « ایمانوئل کانت » است. به عقیده «کانت »«آزادی » از مفاهیمی است که عقل بی واسطه به آن می رسد و لزوم رعایت آزادی جسمی و فکری اشخاص از احکام عقل عملی است. آزادی فردی، قانون کلی نظام اجتماعی است. او اخلاق را فقط و فقط ناشی از آزادی می داند و آزادی است که اخلاق را میسر می سازد و آن را تعیین می کند. بنابراین نقطه مرکزی توجه اخلاق «شخص بودن » است یعنی توانایی قبول مسؤولیت به عنوان فاعلی آزاد و معقول در قبال نظام اهداف خویش. نتیجه طبیعی نظریه «کانت » این است که عالی ترین هدف زندگی انسان، اراده کردن بصورتی خود مختار و مستقل است. شخص را هماره باید به مثابه یک هدف نگریست و والاترین هدف دولت رونق بخشی به شرایطی است که به شکوفائی آزاد و خود مختار فرد کمک می کند. نظریه کانت، فرا تجربی (متعالی)، پیشینی و صریح و قاطع است و از اینرو بر تمام تمایزات خودسرانه نژادی، اعتقادی و عرفی برتری دارد و ماهیتا جهان شمول است. تئوریهای هسته ای نوین حقوق بشر در اشکال مختلف خود، در مفاهیمی که ضرورت طبیعی دارد، مشترکند. منظور از ضرورت این است که «انسان بودن در هر شکل از جامعه قابل تحمل » نیازمند چند عنصر اساسی و ضروری است که ماهیت انسان بدون آنها تحقق نمی یابد. از سوی دیگر موجودیت هر جامعه ای متکی به رفتارهای خاصی با افراد انسانی است و این نوع رفتارها اگر وجود نداشته باشد جامعه انسانی معنا نخواهد داشت. از این رو اساس و بنیاد هر جامعه رفتارهایی را ضروری می سازد که همین رفتارها اجزای تشکیل دهنده و عناصر مقوم زنان و مردان به عنوان موجوداتی اجتماعی است. به عبارت خلاصه، در این دیدگاه زندگی و حیات انسانی، آزادیها و حساسیتهایی را می طلبد که بدون آنها داشتن نام «بشر » بی معنا است. احیای نظریات حقوق طبیعی تعدیل یافته یا محدود در حقوق بشر تاثیری نیرومند بر هنجارهای قراردادی حقوق بشر بین المللی داشته است. اعلامیه جهانی حقوق بشر در جمله آغازین خود بازتاب این تاثیر است . معاهدات اصلی حقوق بشر نیز بصورتی کاملا روشن، مبانی اخلاقی جهان شمول فوق را منعکس می سازند.9
عدالت: بسیاری از نویسندگان بر این نکته اتفاق نظر دارند که اصول حقوق ملی و بین المللی از اصل عدالت که خود نیز از اصول حقوق طبیعی است نشات گرفته است. 10 از نظر گروسیوس یک ویژگی و خصلت طبیعی انسانها تمایل جمعی به زندگی صلح جویانه و توام با آرامش و تفاهم با دیگران است. هر چیزی با طبیعت انسانها(زنان و مردان) به عنوان موجودات معقول و اجتماعی سازگار باشد، درست و عادلانه است. هر آنچه باعث از هم گسیختگی نظم و هماهنگی و توافق اجتماعی شود،با طبیعت انسانی سازگاری ندارد و خطا و ناعادلانه است . در این منظر،حقوق طبیعی به عنوان احکام عقلی که با الزامات اخلاقی هماهنگ است و مانع اوامر و دستورات خلاف اخلاق و عدالت می شود ،آنچنان بدیهی می نماید و ریشه در وجدان و عقل آدمی دارد که از سوی قضات دیوان بین المللی دادگستری نیز مورد توجه و تاکید قرار گرفته است.11
رالز می گوید که عدالت اولین ویژگی نهادهای اجتماعی است . البته حقوق بشر یکی از اهداف عدالت است. بر این اساس، نقش عدالت در فهم حقوق بشر بسیار مهم است. از نظر رالز اصول ناشی از عدالت شیوه ای را در جهت حقوق و تکالیف نهادهای اساسی جامعه ارائه می دهند. این اصول منافع و مسئولیتهای ناشی از همکاری اجتماعی را به نحو مناسبی توزیع می کنند. وی می گوید که هر انسانی با ابتنا بر عدالت، حائز حرمت و مصونیت است تا آن حد که حتی سعادت و رفاه اجتماعی به عنوان یک کل نمی تواند نافی آن باشد… بنابر این در هر جامعه عادلانه، آزادیهای برابر شهروندی، ثابت و قطعی فرض می شوند. حقوقی که از رهگذر عدالت تضمین شده باشند،تابع و طفیلی چانه زنی سیاسی یا محاسبات ناظر بر منافع اجتماعی نیستند.12
کرامت : خداوند انسان را موجودي ارزشمند معرفي مي‌كند. از اين رو، هر انساني كه به وجود مي‌آيد، في نفسه داراي احترام بوده و از منزلت و كرامت ذاتي برخوردار مي‌باشد و مطابق با همين شان و منزلت نيز بايد با او رفتار كرد. اعم از اينكه اين كرامت و حرمت را امري ذاتي و مربوط به طبيعت و سرشت خود آدمي بدانيم يا اينكه گفته شود اين ويژگي را خداوند به او عطا نموده است .انسان چون داراي اختيار و ارده است، هم مي‌تواند كرامت و منزلت خويش را گسترش و تعالي دهد و در جنبه‌هاي معنوي و انساني به اوج كمال نايل شود و هم آن را تنزل دهد و به پستي و خواري دچار گردد .در اسناد بين‌المللي حقوق بشراگرچه به صراحت از كرامت انساني سخني به ميان نيامده است، ‌اما از مفاد آن مي‌توان استفاده كرد كه حقوق بشر بر پايه كرامت انساني وضع شده است. اكنون در تمامي اسناد مربوط به حقوق بشر، اصطلاح كرامت و منزلت انساني وجود دارد. از اين رو، در متن و يا مقدمه اسنادي چون: اعلاميه جهاني حقوق بشر، ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي، ميثاق بين‌المللي حقوق اقتصادي و اجتماعي، كنوانسيون رفع تبعيض نژادي، كنوانسيون منع شكنجه، كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان، كنوانسيون حقوق كودك، كنوانسيون چهارگانه ژنو و حقوق بشر دوستانه به موضوع كرامت انساني اشاره شده است .نكته جالب توجه در همه اين اسناد آن است كه به همراه ذكر عنوان كرامت يا منزلت انساني، به مسئله تساوي حقوق و آزادي انسان نيز پرداخته شده است. به بيان ديگر، انسان بما هو انسان، ‌آزاد آفريده شده و از حقوق، به نام حقوق اساسي برخوردار است كه بايد آن را براي همگان به رسميت شناخت. ضمن اينكه گوناگوني ظاهري و نژادي و تنوعات محيطي و منطقه‌اي، هيچ تاثيري در بهره‌مندي انسان از حقوق و آزادي‌هايش ندارد و همگان در اين زمينه يكسانند. به عنوان مثال، ماده اول اعلاميه جهاني حقوق بشر مي‌گويد: تمام انسان‌ها آزاد متولد شده‌اند و در كرامت انساني و بهره‌مندي از حقوق با يكديگر مساوي‌اند و يا در كنوانسيون منع شكنجه، به اهميت كرامت انساني اشاره شده و بر اين امر تاكيد دارد كه توسل به شكنجه انسان براي اثبات يك موضوع، خلاف شان و منزلت آدمي است. در مقدمه اين كنوانسيون، بندي آمده كه مي‌گويد: تمامي حقوق اساسي انسان، از كرامت و منزلت او نشات مي‌گيرد و وجود همين احترام و كرامت باعث مي‌شود كه ما چنين حقوقي را براي انسان به رسميت بشناسيم.براين، ‌اصل آزاد بودن انسان‌ها و برابري آنان در برخورداري از گوهر انسانيت، اولين چيزي است كه در اسناد بين‌المللي حقوق بشر به آن اشاره شده و به تبع اين اصل، يكسري حقوق و آزادي‌ها نيز براي انسان وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد و به رسميت شناخته شود. انسان موجودي شريف و صاحب منزلت بود و به همين جهت، حق برخورداري از يك سلسله حقوق اوليه همچون: تساوي، آزادي و ممنوعيت بردگي را داراست; چنان كه عدم رعايت اين حقوق باعث بروز جنگ‌هاي ويرانگر شده و براي انكه انسان‌ها براي تامين حقوق خويش به خشونت و زور متوسل نشوند، بايد اين حقوق را به رسميت شناخت تا ديگر شاهد چنين مشكلاتي نبود. با توجه به تجربيات بشري و درك فارغ از همه ايده‌ها و نظرها و جدا از مباحث موجود در اديان، اجمالا مي‌توان گفت كه همه انسان‌ها در اين حقوق مشتركند. حقوق بشر نمي‌گويد: خدا وجود ندارد، هر چند ممكن است عده‌اي از آنها در عمل ملحد باشند; بلكه حقوق بشر بر اين نيست كه به اين موضوع بپردازند. آنچه حقوق بشر بدان پرداخته، اين است كه فارغ از نژاد و مذهب و عقيده انسان‌ها، يك سلسله اصولي كلي، در درون همه انسان‌ها وجود دارد كه بايد به رسميت شناخته شده و مورد توجه قرار گيردهمين بشري كه به اذعان اديان، ‌مخلوق خداوند است و در مكاتب الهي و آسماني، آفريده حق تعالي دانسته شده است، داراي يكسري مشتركات است كه مي‌توان آنها را مبنا قرار داد و آن را ميان همه انسان‌ها عموميت بخشيد. اگر درخصوص برخي موارد با هم اختلاف داشتيم، مي‌توانيم با يكديگر به بحث و گفت‌وگو نشست ولي به هر حال برخي مشتركات وجود دارند كه مي‌توان در مورد آنها به توافق جمعي رسيد، چنان كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «قل يا اهل‌الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم»، يعني ما بايد يك كلمه يكساني را بيابيم و آن را ترويج كنيم. اگر چه ممكن است از نظر فلسفي و يا مذهبي نتوان به سادگي مرزبندي مشخصي را تعريف كرد و ملاك‌هاي معيني را ارائه دارد كه قابل اشكال و تشكيك باشد. اما قائلان حقوق بشر معتقدند كه ما مي‌توانيم به يك وجدان جمعي دست يابيم و بر سر برخي مشتركات به توافق نظر برسیم13
مبحث سوم : تاریخچه ی حقوق بشر
در آغاز شايد انسان متوجه حقوقي نشده باشد كه براي بشر جهان شمول باشد زيرا برداشت متفاوت اقوام با ويژگي‌هاي خاص زباني، عقيدتي و فرهنگي شان سبب مي‌شد كه هر قوم انساني، ديدگاه خاص و مقدسي از خود داشته باشد مانند فرهنگ و باور يهوديت، يوناني، عربي و… كه هر قوم، خود شان را موجود خاص انساني مي‌پنداشتند يعني فقط قوم خودشان را انسان مي‌پنداشتند و بس، تا اين كه تغييرات و تحولات اجتماعي و فرهنگي باعث توسعه بارفتارهاي اجتماعي شد و اقوام و ملل متوجه شدند كه با وصف تفاوت‌هاي روبنايي تمام اقوام و ملل جوامع انساني داراي نيازهاي اساسي بيولوژيك طبيعي يكسان مي‌باشد كه نخستين انگيزه‌هاي حقوق بشري در باور برخي از انسان‌ها خلق شد. با آن كه مقررات جديد حقوق بشر به بيش از سه قرن بر نمي‌گردد، اما تاريخ كرامت بشري به هزاران سال به گذشته بر مي‌گردد كه مورد سوال واقع شده است.
روي ستون بزرگي از تخت جمشید، كتيبه‌‌اي با چنين متن از داريوش (485- 521 پ.م) امپراتور ايران باستان حك شده است: «من اين چنين كه دوستدار حقيقت و راستي هستم. من دوستدار خطا و نادرستي نيستم. اين كه نسبت به انسان ضعيف به وسيله انسان توانمند بي‌عدالتي صورت گيرد، مطلوب من نيست. در حين حال مطلوب نيست كه به انسان توانمند توسط انسان ضعيف بي‌عدالتي شود. آنچه حق است مطلوب من است».اولين اعلاميه حقوقي، بر لوح گلي در زمان سلطنت سلف داريوش، كوروش كبير (529- 555 پ.م) نگاشته شده است. 14این اعلامیه که بيش از دوهزار و پانصدسال از عمر آن مى گذرد و در دورانى صادر شد كه جهان در تيرگى و بردگى و نقض حقوق انسان ها و نابرابرى آنان و خشونت مطلق اقويا بر ضعفا به سر مى برد.اين اعلاميه كه بر سنگ نوشته استوانه اى نقش شده، در سال ۱۸۷۹ به دست هرمزد رسام كه يكى از اعضاى باستان شناسى انگليسى بود، در حين كاوش هاى باستان شناسى در شهر «اور» بابل كه در جنوب غرب عراق قرار گرفته، كشف شد و اكنون زينت بخش موزه بزرگ بريتيش ميوزيوم در انگلستان است و بى شك تاكنون مورد بازديد ميليون ها گردشگرى كه از اطراف و اكناف جهان به انگلستان رفته اند، قرار گرفته و تحسين همگان را برانگيخته است.
اگر منشور آزادى كوروش را با اعلاميه حقوق بشر مصوب مجلس ملى فرانسه و همچنين با اعلاميه حقوق بشر سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۸ مقايسه كنيم، اين منشور به مناسبت صراحت و قدمت و پشت پا زدن به رسوم خرافاتى دنياى قديم برتر و باارزش تر جلوه مى كند.15
درقرون وسطی و پس ازقرن 5 میلادی دورانی بود که در آن حقوق بشر به فراموشی سپرده می شود و علاوه بر مجازات ها ،شکنجه ها ،قتل عامها و تفتیش عقاید زیادی بر روی انسان صورت می گیرد آزادی عقیده و در کل آزادی که ثمره تلاشها و مبارزات انسانهای آزاد اندیش و مباحثات بسیار فلاسفه و حاکمان یونان و مکتب حقوق طبیعی بود از بین می رود و بر بخشهای بزرگی از جهان اعتقادات دگم و غیر منصفانه روحانیون خشک مغز و بی روح مسیحیت سایه می افکند .
در دوران سده میانه انگلیسی ها نخستین کسانی بودند کهمتونی درباره حقوق بشر وضع کردند منشور کبیر 1251 ق.م واعلامیه حقوق سال 1628(فهرستی از آزادیها )قانون هانباس کورپوس (قانون احضار وبازداشت یا امنیت قضایی )وقانون حل وفصل سال 1701 اشاره کرد .
در قاره آمریکا نیزسیزده آمریکایی انگلیس در ابتدای قانون اساسی خود اعلامیه حقوق را گنجاندند نخستین این اعلامیه ،اعلامیه حقوق دولت ورجینیا مصوب سال 1776 (مواردی درباره آزادی ،برابری ،حاکمیت ملی ،انتخابات آزاد ،محاکمه با حضور هیات منصفه ،احترام به مالکیت و آزادی مطبوعات ) اعلامیه استقلال ایالات متحده آریکا 1776
در فرانسه نیز همین اندیشه ها چیرگی داشت اعلامیه حقوق بشر و شهروندی 1789 فرانسه شامل حقوق مدنی و سیاسی از جمله حق مشارکت مردم در زندگی سیاسی بود.و اعلامیه مردم زحمت کش و استثمار زده 1918 روسیه.
اگر چه هیچ کدام از این اسناد را نمی توان سر آغاز حقوق بشر به مفهوم امروزی آن دانست اما نقش بسزایی در پیدایش حقوق بشر مدون داشته اند وسازمان ملل متحد برای تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر از آنها الهام گرفته است .
در آغاز قرن 20 با پایان یافتن جنگ جهانی اول توجه خاصی به موضوع حقوق بشر در میثاق جامعه ملل نشان داده شد. دول عضو تمام کوشش خود را برای تساوی بین زنان و مرد ان و مساوات و برابری و حفظ کودکان و یک محیط عادلانه برای کار مردان و زنان و همچنان رفتار عادلانه با سکنه بومی مستعمرات کردند . و همچنین پذیرفتند مسئولیت بخش مربوط به نظام قیمومت در سیستم جامعه ملل ،مسئولیت رفاه و پیشرفت ملل تحت قیمومت را به عهده دولتها ی اداره کننده بگذارند به علاوه در رابطه با برخی از قسمتهای معاهدات صلح سال 1919 به برخی از دولتها تفکیک شد قبل از عضویت در جامعه ملل محدودیتهای عمیقی را نسبت به حاکمیت خود به نفع اقلیت های ملی کشور خود پذیرا شوند . در سال 1920 سیستم حقوق اقلیتها به موجب جامعه ملل ایجاد شد .16
از دیگر اقدامات جامعه ملل تشکیل سازمان بین المللی کار بود تلاش سازمان بر این بود تا با اصلاح کار حقوق داخلی کشورها با توجه به این قوانین اصلاح شود . لازم به ذکر است که این اهداف مجددا در سال 1944 در اعلامیه معروف به اهداف و سازمان و سازمان بین المللی کار در اجلاس فیلادلفیا مورد تصدیق قرار گرفت و هنوز به عنوان یکی از سازمانهای تابعه سازمان ملل به فعالیت خود ادامه می دهد . میثاق جامعه توانست تا حدی از مشکلات و نقضهای حقوق بشر بکاهد و صلح و امنیت را تا حدی برقرار نماید و لیکن نتوانست موفق به تضمین اصول حقوق بین الملل گردد و توانست در راه حقوق بشر گام های خیلی موثر و ثابتی را بر جا گذارد و در آن بین گه گاه حقوق بشر نقض می شد و نتیجه آن جنگ جهانی دوم بود.دولتها به دنبال شکست جامعه ملل و حدوث جنگ جهانی اول ودوم بر آن آمدند تا راهکارهایی را ایجاد نمایند تا بتوانند برای همیشه از بروز این فجایع جلو گیری نمایند این تمایلات در منشور آتلانتیک 1941 اعلامیه ملل متحد در سال 1942 بروز کرد و نهایتا به دنبال اعلامیه ها و کنفرانسهای دیگر چون سانفرانسیسکو و تصویت منشور ملل متحد در سال 1945 و اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948 حقوق بشر نوین ظهور کرد .
اندیشه حمایت از حقوق بنیادین بشر پس از جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید یکی از نخستین اقدامات سازمان ملل تصویب و انتشار اعلامیه جهانی حقوق بشر در دسامبر 1948 در اجلاس پاریس بود که با اتفاق نظر چشم گیری در میان اعضا روبرو شد . اعلامیه جهانی حقوق بشر را می توان در حقیقت همان اصول حمایتی منشور ملل متحد به حساب آورد. در مورد ارزش حقوقی اعلامیه به رغم اهمیت تاریخی و سیاسی استثنائی آن با سایر قطعنامه های اعلامی اصول مصوب مجمع عمومی تفاوتی ندارد بنابر این لازم می بود تا با تصویب متونی که خصوصیت الزام آور داشته باشد به اعلامیه قوام بخشیده شود و این عمل با تصویب میثاق های بین المللی حقوق بشر در سال 1966 صورت گرفت . یکی از این میثاق ها دارای دو پروتکل اختیاری ضمیمه می باشد که آیین دادخواهی فردی را معین می کند و دیگری در مورد لغو مجازات اعدام است که در 1989 به تصویب رسیده . امروز اکثریت قابل توجهی از کشور ها به اصل میثاق ها ملحق شده اند .
علاوه بر منشور ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های بین المللی ، معاهدات حمایت کننده متعددی در زمینه حقوق بشر در سطح عام و جهانی از سوی سازمان ملل یا تحت لوای آن سازمان تصویب شده اند که مهمترین آنهاعبارتند از:
– عهد نامه مربوط به بردگی 1962 و مقاوله نامه اصلاحی آن1953
– عهدنامه مربوط به پیشگیری و مجازات جنایت کشتار عام یا جمعی (ژنوساید)1948
– عهدنامه ژنو در زمینه بهبود سرنوشت مجروحان و بیماران نیروهای مسلح به هنگام ماموریت جنگی 1949
– عهدنامه ژنو در زمینه بهبود سرنوشت مجروحان و بیماران و غریقان نیروهای مسلح در دریا 1949
– عهدنامه ژنو در زمیته رفتار با اسیران جنگی 1949
– عهدنامه ژنو در زمینه حمایت از افراد غیر نظامی در زمان جنگ 1949
– عهدنامه مربوط به مجازات خرید و فروش موجودات انسانی و بهره کشی از روسپیگری دیگران 1950
– عهدنامه تکمیلی درباره الغای بردگی و خرید وفروش بردگان و نهادها و اعمال مشابه بردگی 1956
– عهدنامه مربوط به الغای کلیه اشکال تبعیض نژادی 1966
– عهدنامه مربوط به امحاء مجازات جنایت آپارتاید 1973
– پروتکل شماره 1 و2 الحاقی به عهدنامه ژنو1949و 1977
– عهدنامه منع شکنجه و دیگر مجازات ها یا رفتار وحشیانه وغیر انسانی یا تحقیر کننده 1984
– عهدنامه آپارتاید در ورزش 1985 17
مبحث چهارم : ادیان و حقوق بشر
اديان الهي، اولين قدم براي دعوت انسان به توحيد و نيز هدايت او براي زندگي سعادتمندانه را ارزش بخشيدن به شخصيت انساني او دانسته ‏اند. اين ارزشمداري بي ‏جهت و بي ‏اساس نيست، زيرا همانگونه كه از تورات نقل شد، ماهيت معنوي آدم،  الهي است، ولي اين كه او خود بداند كه «به شكل معنوي خد.اوند» آفريده شده ‏است، رابطه او با خالق و همنوعان را تنظيم مي‏كند و اين را مي‏توان سنگ بناي قوانين حقوق بشر دانست.
در بررسي ديدگاه (سنتي) اديان به موضوع حقوق انسان‏ها، بايد ظرف زماني و مكاني آنها را در نظر داشت كه با توجه به شرايط زمانه و  واقع‎نگري ( و نه آرمانگرايي محض) زندگي عادلانه را براي مخاطبان خود ترسيم كرده ‎اند.
 در روايات يهود گفته شده كه: خداوند در ابتدا تنها حضرت آدم (يك انسان) را آفريد تا فردي به ديگري نگويد پدر من از تو بزرگ‎تر و ارجح است.  اين امر بيانگر اين موضوع است كه يك فرد به خاطر نژاد، رنگ پوست و …بر ديگري ‎برتري ندارد.نگاهي به رفتار پيامبران و انبيا در تورات و  عهد عتيق، اهميت ارزش جان و حق انسانها  را از هر تيره و مسلكي كه باشند روشن مي‏سازد.
حضرت ابراهيم كه به پدر توحيد معروف است ، دعوت به توحيد را منحصر به هيچ قيدي ننمود و مشهور است كه خيمه او چهار در  ورودي در چهار جهت داشت تا هر رهگذري در صحرا، دعوت پذيرايي او را قبول كند و فرصت بهره ‏مندي از تعاليم وي را بيابد.
«ربي عقيوا ( عالم يهودي) فرموده است: انسان از اين جهت كه با ساختار و جوهره الهي آفريده شده است ، شريف است. آگاهي او از اين موضوع، ارزش او را بيشتر مي‏كند، زيرا در تورات (سفر برشيت، فصل اول-آيه 27) گفته‏ شده: خداوند آدم را به شكل معنوي خدا آفريد» تلمود- ميشناي آووت
موضوع رعايت حقوق غلام و كنيزكه جزء جدايي ناپذير تاريخ قديم بود از نكات برجسته فرمان‎هاي خد.اوند در تورات است. در دوراني كه با غلامان در حد حيوانات رفتار مي‏شد.
يهوديان با همه فراز و نشيب‎هاي زندگي در تاريخ طولاني خود همواره باديگر اقوام و اديان دررابطه بوده و اصل تبادل نظر و گفتگو مورد قبول آنها بوده است و  اين خود نشانگر رعايت حقوق ساير انسان‎هاست .18
آیات الهی، جهان و انسان را مخلوق خداي واحد و اقدام بشر را ناشي از ارادة الهي دانسته‌اند. اما شگفت آنکه با وجود همه اين آيات الهي و تأکيد پيامبران خدا بر فضيلت خدمتگزاري به خلق خدا، پيروان اديان الهي در طول تاريخ جنگهاي خانمان سوز فراواني را رقم زده‌اند که حتي از منکران توحيد نيز نظاير آن مشاهده نشده است.
مسيحيان حقوق بشر را با اين آيه از انجيل موافق يافته‌اند که مي‌گويد: «با ديگران کاري مکن که دوست نداري آنان دربارة تو چنان کنند» .از دید مسیحیت انسان جایگاه ویژه ای در خلقت دارد و تنها اوست که صورت خدا است و دارای روح نامی است. انسان فارغ از عرضیات مسیحیت با وجود آنکه صورت خداست از دید برخی از مفسران مسیحی طبیعتی عصیانگر دارد. خوشبختانه ديگر مکاتب الهي و غيرالهي نيز در اصل اين معنا که بشر برترين موجود کره خاکي و داراي رسالتي ارجمند مي‌باشد و هر فرد انساني بايد در خدمت انسان‌هاي ديگر و بلکه همه موجودات ديگر باشد، با پيروان قرآن و تورات نظر موافق و يکسان دارند. به عنوان مثال در آيين زردشت نيز که به اعتقاد بسياري شريعتي الهي است و يا ريشه الهي دارد، علي‌رغم آن که متاسفانه در منابع ديني اين آيين موجودات به اهورايي و اهريمني تقسيم شده و موجودات بسياري حکم اهريمني و مستحق فنا و نابودي معرفي شده‌اند، خوشبختانه اين آيين نيز انسان را يکي از برترين موجودات اهورايي دانسته و ارادة جهان و مبارزه با همه آلودگي‌ها را به عهده او گذاشته است تا با عمل به سه اصل بس ارجمند و هميشه جاويد رفتار نيک، گفتار نيک و پندار نيک بهترين شرايط را بر جهان حاکم سازد. 19
از ديدگاه اسلام، انسان موجودي ارزشمند است كه بايد به عنوان يك موجود با شعور و داراي اراده و اختيار وبه ديده احترام به او نگريست . حداقل حقوقي كه خداوند به انسان از آن جهت كه انسان است و فارغ از رنگ، نژاد، زبان، مليت، جغرافيا، اوضاع و احوال متغيراجتماعي يا ميزان قابليت و صلاحيت ممتاز و فردي او اعطا كرده است. مصادیق حقوق بشر در اسلام حق حیات ، ازادی،عدل است . حقوق اسلامي بر خلاف قوانين موضوعه، تنها از عقل و وجدان انسان سرچشمه نمي گيرد، سرچشمه قوانين اسلامي، خداي جهان آفرين است، اوست كه از مصالح و مفاسد كارها و روابط و پيوستگي هاي امور آگاهي درستي دارد و زمان قانون گذاري، سعادت جامعه را در نظر میگيرد، نه منافع شخصي يا گروهي و جانبداري بيجا از اين و آن پس مقام قانو نگذاري منحصر به اوست. قرآن كريم، خداوند را به لحاظ افریدن انسان احسن الخالقین (مؤمنون14) نام نهاده است و هنگام بيان نقشه خلقت انسان به فرشتگان از او به عنوان خليفه و جانشين خود ياد مي كند( بقره30) و فرشتگان را به سجده و خشوع در برابر او امر مي نمايد (بقره34)،و به كرامت وبزرگداشت انسان تصريح مي نمايد( اسراء70) .
قرآن در اصل همه انسا نها را در گوهر انسانيت، فضيلت، ارزش و حيثيت ذات انساني، يكي مي داند و رنگ، نژاد، قوميت و مليت را به عنوان وسيله تشخيص حساب مي كند، نه امتياز و برتري (حجرات، 13).
اسلام دو جنس زن و مرد را نيز دو گوهر انساني مي داند و در شرافت و كرامت بشري تفاوتي بين آنها قائل نيست؛ به تعبير قرآن،هر دو از يك منشأ بشري به وجود آمدند و خطابات مربوط به ارزش ذاتي انسان، شامل زن و مرد م يشود. در بعضي از آيات تصريح شده كه براي ارتقاء و كمال انساني در سايه كار نيك و ايمان و اعتقاد صحيح مرد و زن يكسانند.
اساساً مبارزه پيامبران و بزرگان ديني در طول تاريخ، در جهت در هم شكستن امتيازهاي طبقاتي و تفاخرها و برتر يجويي هاي ناشي از قوميت، نژاد، ثروت و غيره و ارزش دادن به شخصيت ذاتي انسان و آزادي او بوده است. عبارت معروف علي بن ابيطالب(ع) که بنده ديگري مباش، در حالي كه خدا تو را آزاد آفريده است تأكيد بر توجه دادن انسان به ارزش ذاتي خود و نفي اسارت وبردگي او، به هر شكلي است.
يكي از بارزترين امتيازات حقوق بشر اسلامي، اين است كه بر خلاف ديگر نظام هاي خواهان حقوق بشر، در محدوده كتاب ها ومقالات باقي نمي ماند و ضمانت اجراي آن به همراهش پيش بيني شده است؛ چرا كه ضمانت اجراي هر قاعده حقوقي و قانوني بر دوبنيان استوار است: يكي، ترس از شرمندگي نزد ديگران و ديگري، بيم از كيفر. ولي اگر در برخي موارد هيچ يك از اين دو يافت نگردد، انگيزه اي براي بشر جهت اجراي قوانين باقي نمي ماند. اگر قانون شكني در پنهان رخ دهد، قانون شكن خود را از نگاه نقدآميزجامعه و شرمندگي عمومي رها مي كند و همچنين اگر قانو نشكن، صاحب منصب و فردي بانفوذ باشد، مي تواند از كيفر و مجازات مصون بماند و طبعاً قانون شكني از ديدگاه انسان سودمند است؛ چرا كه به منافع، غرايز و لذايذ شخصي خود مي رسد.تنها راه حفظ جامعه در چنين زماني، داشتن ضمانت اجرايي قانوني است و از اينجا افتخار و امتياز نظام حقوق بشر در اسلام كاملاًجلوه گر مي نمايد؛ چرا كه اسلام به انسان مسلمان آموخته كه اجراي قانون كاري مطلوب است كه تنها



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

دیدگاهتان را بنویسید