پایان نامه جهت اخذ کارشناسی ارشد
عنوان:
بررسی اثربخشی آموزش مولفه های هوش هیجانی بر استرس والدگری مادران با کودکان معلولیت جسمی –حرکتی شهرستان زنجان سال تحصیلی 93-92

استاد راهنما :دکتر پرویز شریفی درآمدی
استاد مشاور :دکتر سید محمد کلانتر کوشه

نگارنده:مریم حمیدی
1393

تقدیم به همسرم 
به پاس قدر دانی از قلبی آکنده از عشق و معرفت که محیطی سرشار از سلامت و امنیت و آرامش و آسایش برای من فراهم آورده است

دانشگاه علامه طباطبایی
پایان نامه جهت اخذ کارشناسی ارشد

عنوان:
بررسی اثربخشی آموزش مولفه های هوش هیجانی بر استرس والدگری مادران با کودکان معلولیت جسمی –حرکتی شهرستان زنجان سال تحصیلی 93-92

استاد راهنما :دکتر پرویز شریفی درآمدی
استاد مشاور :دکتر سید محمد کلانتر کوشه

نگارنده:مریم حمیدی
1393

تقدیر و تشکر
ضمن سپاس و ستایش به درگاه ایزد منان که به من توانایی داد که با استعانت از او بتوانم این پژوهش را انجام دهم، بر خود الزم می بینم از دلگرمی و تشویق اساتید و دوستان که در نگارش این مجموعه مرا یاری نمودند،قدردانی نمایم:
جناب آقای دکتر شریفی در آمدی، استاد راهنما، که در طول نگارش این مجموعه با راهنمایی های عالمانه و بجایشان، سکاندار شایسته ای در هدایت این پایان نامه بوده اند.
جناب آقای دکتر کلانتر کوشه ،استاد مشاور، که با سعه صدر مشاوره این تحقیق را پذیرفتند و در طول نگارش این مجموعه همواره از نظرات کارشناسانه شان، بهره جستم.
و در خاتمه از دوستان ارجمندم دکتر الهام فتحی ودکتر شهرام اسکندری پور و دیگر دوستانی که مرا در انجام این تحقیق یاری نمودند، قدردانی و تشکر می نمایم.

چکیده:
پژوهش حاضر به بررسی اثر بخشی آموزش هوش هیجانی بر استرس والدگری مادران کودکان با معلولیت جسمی –حرکتی در شهرستان زنجان پرداخته است .به همین منظور در کنار سوال پژوهش مبنی بر “تعیین تاثیر آموزش مولفه های هوش هیجانی بر کاهش استرس والدگری مادران کودکان با معلولیت جسمی – حرکتی در شهرستان زنجان ” سه سوال فرعی دیگر برای تعیین تاثیر آموزش مولفه های هوش هیجانی بر کاهش استرس حوزه کودک ،کاهش استرس حوزه والدینی و کاهش استرس حوزه زندگی مادران کودکان جسمی – حرکتی مطرح و بررسی شده است .روش انجام پژوهش نیمه تجربی و به صورت طرح پیش آزمون و پس آزمون با دو گروه گواه و آزمایش بود که در آن به مادران کودکان جسمی – حرکتی در دوازده جلسه آموزش هوش هیجانی داده شد .جامعه ی آماری نیز کلیه ی مادران کودکان جسمی – حرکتی شهرستان زنجان در سال تحصیلی 93-92 بوده است. از بین مادران 30 نفر که نمرات استرس بالا و حداقل تحصیلات متوسطه داشتند به صورت انتصاب تصادفی ساده در دو گروه آزمایش و کنترل انتخاب شدند.ابزار اندازه گیری برای سنجش استرس والدگری مادران ،.شاخص تنیدگی والدینی(PSI1) بود که ضریب پایایی آن0/81 بدست آمد .پس از گرد آوری داده ها به منظور تجزیه و تحلیل آماری نیز از روش آزمون T مستقل استفاده شد .
نتایج پژوهش نشان داد :
-پس از بررسی نمرات پیش آزمون استرس والد گری ،تفاوت معناداری بین میانگین های پس آزمون استرس والدگری دو گروه گواه و آزمایش از مادران کودکان جسمی حرکتی مشاهده شد ( 5% P=).
– پس از بررسی نمرات پیش آزمون استرس حوزه کودک ،والدینی و زندگی ،تفاوت معناداری بین میانگین پس آزمون حوزه کودک ،والدینی و زندگی دو گروه گواه و آزمایش از مادران کودکان جسمی – حرکتی مشاهده شد( 5% P=).
بنابراین با توجه به توانایی هوش هیجانی به عنوان عامل موثر در کاهش استرس والدگری مادران کودکان جسمی – حرکتی ، می بایست این مداخله مورد توجه و تاکید مشاوران و درمانگران قرار گیرد.

کلیدواژگان :
استرس والدگری ،آموزش هوش هیجانی ،معلولیت جسمی – حرکتی ،مادران

عنوان صفحه
چکیده:ح‌
فصل 11
کلیات(طرح تحقیق )1
1-1مقدمه :2
1-2بیان مسأله:5
1-3 اهداف پژوهش:10
1-3-1 هدف کلی10
1-3-2 اهداف ویژه:10
1-4 فرضیه پژوهش :10
1-4-1 فرضیه اصلی10
1-4-2 فرضیه های فرعی :10
1-5 ضرورت و اهمیت پژوهش :11
1-6 تعاریف مفاهیم :13
1-6-1 تعاریف نظری :13
1-6-1-1هوش هیجانی:13
1-6-1-2 استرس والد گری13
1-6-1-3معلولیت جسمی –حرکتی14
1-6-1-4آموزش هوش هیجانی14
1-6-2 تعاریف عملیاتی :14
1-6-2-1هوش هیجانی14
1-6-2-2استرس والد گری14
1-6-2-3معلول جسمی –حرکتی14
1-6-2-4آموزش هوش هیجانی15
فصل 216
مبانی نظری و پیشینه تحقیق16
2-1 هوش هیجانی :17
2-1-1تاريخچه و ديدگاه‌هاي هوش هيجاني:17
2-1-2 مقايسه هوش هيجاني و هوش شناختي:19
2-1-3سنجش هوش هيجاني:21
2-1-4 تعاريف هوش هيجاني:21
2-1-5 مؤلفه‌هاي هوش هيجاني:22
2-1-6 مبانی تئوری مدل هوش هیجانی بار آن:25
2-1-7 هوش هيجاني در روان‌شناسي:27
2-1-8 هوش هيجاني در اسلام:28
2-1-9 اهميت و فايده هوش هيجاني:32
2-1-10 حيطه‌هاي كاربرد هوش هيجاني:33
2-1-10 -1هوش هيجاني و ارتباطات:33
2-1-10 -2هوش هيجاني و خانواده:34
2-1-10 -3هوش هيجاني و سلامت:35
2-1-10 -3-1 مدل هوش هیجانی بار آن در سلامت جسمی:37
2-1-10 -3-2 مدل هوش هیجانی بار آن در سلامت روانی :37
2-1-10 -5 هوش هوش هيجاني و آموزش:39
2-2 استرس والدگری:40
2-2-1تعریف مفهوم استرس والدگری:42
2-2-2نظریه های استرس والدگری:43
2-2-2-1 نظریه ی استرس والدین –کودک – روابط کودک و والدین :43
2-2-2-2 نظریه ی تنش های روزمره :45
2-2-3 کودک و نقش والدگری علل استرس:47
2-2-4 ارزیابی استرس :49
2-2-5 مکانیسم های سازگاری:50
2-3 پیشینه تحقیقات :53
فصل 357
روششناسی تحقیق57
3-1:روش تحقیق58
3-3 جامعه آماری:61
3-4 حجم نمونه و روش نمونه گیری :61
3-5 ملاحظات اخلاقی:62
3-6 روش اجرای پژوهش:62
3-7 ابزار جمع آوری اطلاعات:62
3-7-1-1روش اجرا و نمره گذاری شاخص تنیدگی والدینی(PSI) :63
3-8 روش های آماری در پژوهش:63
فصل 465
تجزیه و تحلیل دادههای تحقیق65
4-2 بررسی نرمال بودن توزیع داده ها70
4-3بررسی همگنی واریانس ها در دو گروه کنترل و آزمایش71
4-4 فرضیه اول71
4-5 فرضیه دوم72
4-6 فرضیه سوم73
4-7 فرضیه چهارم74
فصل 576
نتیجه گیری و پیشنهادات76
5-1 فرضیه ها:77
5-1-1 فرضیه اول77
5-1-2 فرضیه دوم79
5-1-3 فرضیه سوم79
5-1-4فرضیه چهارم80
5-2بحث و نتیجه گیری :81
5-3محدودیت ها :84
5-4پیشنهادها:84
5-4-1پیشنهاد های نظری:84
5-4-2پیشنهاد های بالینی:84
ضمائم و منابع86
منابع :87

فهرست جداول صفحه
جدول 2-1: مهارت‌هاي چهارگانه هوش هيجاني برادبری و گریوز23
جدول 2-2: ابعاد و عناصر هوش هيجاني از نظر دانيل گلمن23
جدول 2-3 اجزاء مرتبط هوش هيجاني فاطمی:24
جدول 2-4مقیاس های هوش هیجانی –عاطفی مدل بار آن26
جدول 3-1 طرح تحقیق58
جدول 3-2محتوای جلسات کارگاه آموزش مولفه های هوش هیجانی :59
جدول4-1. آزمون کولموگروف-اسمیرنف69
جدول4-2. آزمون لون69
جدول4-3. نتایج حاصل از آزمون T-TEST فرضیه اول .70
جدول4-4. نتایج حاصل از آزمون T-TEST فرضیه دوم.71
جدول4-5. نتایج حاصل از آزمون T-TEST فرضیه سوم.72
جدول4-6. نتایج حاصل از آزمون T-TEST فرضیه چهارم.73

فصل 1
کلیات(طرح تحقیق )

1-1مقدمه :
در طبقه بندی بین المللی عملکرد و سلامت2 ، معلولیت به عنوان یک اصطلاح چتری برای آسیب ها ،محدودیت های کارکردی و مشارکتی مطرح شده است .بنابراین، تعریف عدم معلولیت و معلولیت بر اساس یک الگوی زیستی ، روانی و اجتماعی تبیین می شود ؛ چرا که معلولیت نتیجه یک اختلال یا ناتوانی است که از انجام یک یا چند نقش طبیعی که مبتنی بر سن ، جنس و سایر عوامل اجتماعی و فرهنگی است ، می کاهد یا جلوگیری می کند. معلولان بزرگ ترین اقلیت غیر نژادی در جهان می باشند که 10 درصد جمعیت دنیا (حدود 650 میلیون نفر )حداقل با یکی از انواع معلولیت زندگی می کنند(لوکاس –کاراسکو وهمکاران،32011). تاثیری که معلولیت بر وضعیت اجتماعی –روانی فرد بر جای می گذارد غیر قابل انکار است؛ چرا که معلولیت جدا از محدودیت ها یا مشکلاتی که از نظر کنشی در فرد معلول ایجاد می کند ، ممکن است تاثیرات سوءروان شناختی بر شخصیت فرد معلول داشته است(گالاکسی و همکاران20114).نتایج پژوهش های متعدد مطرح می کنند که افراد معلول با مشکلات و آسیب های متنوع و متعددی در روابط بین فردی ، محیط های تحصیلی –شغلی و حوزه های هیجانی –رفتاری روبرو می شوند( تکی نارسلن و سوتیو گلا52007) . دانش آموزان معلول، رضایت کمتری از زندگی عادی خود و فعالیت های مربوط به مدرسه دارند، احساس مثبت کمتری درباره ی زندگی و تعاملات اجتماعی دارند و نسبت به همتایان سالم، احساس تعلق کمتری نشان می دهند ( واتسون وکیث 2002 )6 .
در بین افراد با ناتوانی های گوناگون، معلولین با ناتوانی های جسمی –حرکتی از محدودیت های خاصی رنج می برند معلولیت جسمی بخشی از طیف وسیع معلولیت ها هستند و به دسته ای از ناتوانایی ها اطلاق می شوند که باعث می شود فرد نتواند به مدت حداقل 6 ماه از اندام خود و یا بخشی از آن به طور موثر استفاده نماید(برون ،ترنر،72010). برای تعداد زیادی از آنها توانایی انجام کار های مربوط به زندگی روزانه یک معجزه به حساب می آید مثلا یادگیری راه رفتن ، ممکن است به برگزاری جشنی منجر شود . این معلولیت ممکن است بر سهولت حرکت فرد ، قدرت هماهنگی و تعادل ،ظرفیت برقراری ارتباط ،یادگیری و سازگاری او تاثیر بگذارد(هالان و کافمن،ترجمه جوادیان ،1372) .
معلولیت فرد علاوه بر او بر سایر اعضای خانواده ی او هم تاثیر می گذارد چراکه معلولیت یک پدیده ی سیستمی خانوادگی است.بنابراین حضور یک عضو معلول به طور اجتناب ناپذیری کل واحد خانواده را تغییر داده و تمامی اعضای خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد،سطوح بسیاری نیز تحت تاثیر این پدیده قرار می گیرند از جمله : سطوح روابط خانوادگی ،سطوح مالی ،اجتماعی ،تفریحی،عملکرد خانواده ،نیاز های فرد مراقب و خواهران و برادران (گی یارد و همکاران ، 2012)8 .با وجود اینکه تمامی اعضای خانواده تحت تاثیر معلولیت قرار می گیرنداما معلولیت فرزند بدون شک چالش های خاصی برای مادران بوجود می آورد؛ نقش مراقبت دهی برای مادران امری بنیادی پنداشته می شود و از قدیم مسئولیت اولیه برای رفع نیاز های دیگران از جمله مردان ،بچه ها و افراد پیر بر عهده آنها بوده است . در نتیجه احتمال می رود که فشار اولیه ی مادران که کودک معلول را علاوه بر سایر مسئولیت های داخل و بیرون خانه بر دوش بکشند بیشتر باشد ،که همین امر آنان را آسیب پذیرتر می سازد (پیلوسا ،20069) و موجب استرس آنان می شود (هانگ،وو،چاینگ،وو و و ین 102010 )در واقع استرس والدگری در نتیجه ناهمخوانی ادراک شده بین مسئولیت های والدگری و منابع فردی حاصل می شود و چنین استرسی می تواند در چندین حیطه زندگی که مربوط به والدگری است ،تجربه شود(اسکس،کلین ،چو و کالین 11،2002) .لذا این مادران که از همان زمان تولد کودک معلول ، خود را مقصر می دانند و احساس می کنند که معلولیت فرزند آنان به خاطر کم کاری و عدم صلاحیت آنان از همان زمان بارداریشان بوده با استرس والد گری فراوانی روبه رو هستند و از آنجا که آنان بیشترین زمان خود را با این کودکان سپری می کنند این استرس والد گری طولانی مدت آنها می تواند برای وضعیت سلامتی جسمی و روانی آنان مخرب باشد (پیلوسا،2006).
یکی از عوامل مهمی که می تواند در کنترل استرس موثر واقع شود . بالا بودن هوش هیجانی افراد است به عبارت دیگر فرد اگر از هوش هيجاني بالايي بهره‌مند باشد، مي‌تواند با چالش‌هاي زندگي فردي و اجتماعي خود، بهتر سازگار شود و هيجان‌هاي خود را به گونه‌اي مؤثر مديريت كند و در نتيجه، زمينه افزايش سلامت جسم و روان خود را فراهم آورد(علم الهدایی ،1385).هر چقدر هوش عاطفي فردي بالاتر باشد، به نقش و تأثير عواطف بر كنش‌ها و رفتارهايش آگاه‌تر است و سعي مي‌كند بهترين عاطفه را متناسب با موقعيت، در خود ايجاد كند تا بهترين نوع تفكر و حل مسئله را انجام دهد. فردي كه هوش هيجاني بالايي دارد مي‌داند كه چگونه تأثير منفي هيجانات را بر تفكر خود اصلاح كند(فاطمی ،1385). از دیدگاه بار آن هیجانی و عاطفی باهوش بودن یعنی به طور موثر خود را درک و ابراز کردن ،دیگران را به خوبی درک کردن و و با آنها ارتباط برقرار کردن و به طور موفق از عهده ی مسئولیت های روزانه ، چالش ها و فشار ها برآمدن است ، این هوش در درجه ی نخست بنیانش در توانمندی های درون فردی فرد است طوری که از خودش آگاه بوده ، از نقاط قوت و ضعفش را می داند و احساسات و افکارش را بدون تخریب دیگران ابراز می کند .در سطح میان فردی ،به طور هیجانی و عاطفی باهوش بودن یعنی دارای توانمندی آگاهی از عواطف و نیازهای دیگران ، ایجاد و نگهداری همکاری ها با دیگران ، و روابط رضایت مندانه ی دو طرفه داشتن با دیگران می باشد.نهایتا میتوان باهوش بودن هیجانی و عاطفی را اینگونه معنی کرد که فرد به طور موثرگونه ای تغییرات شخصی ، اجتماعی و محیطی را با استفاده از روش های مقابله ای منعطف و واقعیت مدار ، حل مسائل و تصمیم گیری ، مدیریت کند .برای این منظور فرد نیازمند مدیریت عواطف است تا آنها به نفع فرد عمل کنند نه برخلافش و او نیاز دارد که به اندازه کافی خوشبین ،مثبت و خود شکوفا باشد(دیتر – دیکارد ،122008). تحقیقات هم چنین نشان می دهند که بین سلامت عمومی و هوش هیجانی و مولفه های آن همبستگی مثبتی وجود دارد (کاکاوند،1381 ؛شریفی در آمدی ،1386). بنابراین در راستای احساس نیاز به مداخلات مناسب برای بهبود وضعیت روانی مادران این کودکان و کاهش استرس والد گری آنان ، در این مطالعه اثر آموزش مولفه های هوش هیجانی را برافزایش هوش هیجانی وکاهش استرس والدگری مادران دارای کودکان با معلولیت جسمی – حرکتی مورد آزمایش قرارمی گیرد تا با کمک این آموزش در جهت رفع مشکلات روانی مادران این کودکان قدمی برداشته شود.

1-2بیان مسأله:
در زندگی افراد رویداد های متفاوتی اتفاق می افتد که تاثیرات فراوانی بر فرد و ابعاد زندگی او می گذارد. اینکه افراد چگونه با این تغییرات زندگی خود برخورد کرده و با آنها سازگار می شوند از اهمیت مهمی برخور دار است . یکی از رویداد های مهم زندگی فرد پذیرش نقش والدگری است که تغییر بزرگی در زندگی فرد ایجاد کرده و استرس فراوانی بر او می گذارد . این استرس والدگری که در مقابل مسئولیت ها و انتظارات این نقش ایجاد می شود ،از دیگر استرس های زندگی فرد متفاوت و خاص است (دیتر –دیکارد ،2008).
استرس والدگری در والدین با کودکان دارای معلولیت نسبت به سایر والدین بیشتر است در واقع کودکان معلول به دلیل مشکلات خاص خود انتظاراتی را بوجود می آورند که فرآهم آوری آنها منجر به استرس فراوان درآنها می شود(عبادی ،پور اعتماد،طهماسیان وچیمه 2012؛میچال و هاسرکرام 132008؛پارکس ،کاراول ،مارسلی فرانکو،و کول ور 142011 ؛پوسادا و همکاران 152013؛سویر و همکاران 201116؛امبیکل و آتواتر ،172012).
در بین والدین کودکان معلول هم ،والدین با کودکان ناتوانی جسمی –حرکتی ، جزء گروهی هستند که از فشار روانی بسیاری رنج می برند و استرس آنها زیاد است . فرزندان این مادران افرادی هستند که نمی توانند از اندام یا بخشی از اندام خود به طور موثر استفاده کنند و به صورت مداوم متکی به والدین خود هستند لذا والدین این کودکان بخصوص مادران آنها از محدودیت های خاصی رنج برده و همین محدودیت ها و فشار های کاری روزانه منجر به استرس در آنها می شود )برون ،ترنر، 2010). در رابطه با این استرس والدگری، والدین می توانند طیفی از استراتژی های شناختی ،عاطفی و رفتاری را برای کاهش واکنش های استرس خود استفاده کنند. فراوانی و تنوع طیف مکانیسم های سازگاری به اندازه ی فراوانی و طیف رفتارهای مشکل ساز کودکان است . والدین در موقعیت یکسان به روش های متفاوتی مکانیسم سازگاری نشان می دهند و برخی از دیگری بهتر عمل می کنند.این موضوع در توجیه این مطلب که چرا برخی از والدین که سالها با بیماری مزمن کودک خود روبه رو هستند واکنش های استرس ملایمتری نشان می دهند در حالی که دیگران به طور عمیقتری تحت تاثیر قرار می گیرند، می تواند مطرح شود.برخی از مکانیسم های سازگاری به روش پیشگیرانه عمل می کنند که در آن در جهت کاهش واکنش استرس کار می شود بدین صورت که از طرفی فراوانی و شدت حادثه سببی کم شده و از طرفی دیگر منابع عاطفی ،شناختی ، رفتاری فرد افزایش پیدا می کند که در زمان اتفاق حادثه ی استرس زا استفاده می شوند.یک مثال از این میتواند آمادگی و طرح داشتن برای والد شدن باشد. بزرگسالانی که گزارش دادند که آنها برای والد شدن آمادگی و برنامه داشتند و حامله گیری آنها با برنامه بوده است در مقایسه با افرادی که گزارش کردند که والد شدن آنها غیر منتظره و غیر عمدی بوده است ، سطح استرس کمتری نشان دادند . شبیه به همین موضوع ،یک فرق بین بزرگسالانی که احساس آمادگی دارندو از نظر عاطفی ،فیزیکی و مادرانه برای کار جدید و استرس زای مراقبت از کودکان به خوبی آماده شده اند با افرادی که چنین آمادگی را ندارند وجود دارد .جای تعجب نیست که والدینی که احساس آمادگی و اطمینان در مورد توانایی های والد بودنشان دارند .( برای مثال کفایت والدگری ) خیلی احتمال دارد که در نقش والدگری تاثیر گذار بوده و از نقش والدگری راضی بیرون آمده باشند .(کلمن و کاراکر 182000؛سومر و همکاران 191993).دیگر استراتژی ها در داغترین لحظه ، یعنی زمانی که حادثه ی استرس زا اتفاق می افتد یا تفکر در مورد یک واقعیت استرس آور بوجود می آید ، مطرح می شوند. در مواجهه با شرایط زندگی سخت ،روش خاص تفکر در مورد تجارب می توانند به طور قوی مقاومت و شدت آشفتگی عاطفی را که بدنبال حادثه می آیند ،تحت تاثیر قرار دهد(بک 199720)بزرگسالانی که از استراتژی های انفعالی ، استراتژی های سازگاری متمرکز برعاطفه استفاده می کنند به احتمال زیاد استرس والدگری را تجربه می کنند (بارنت ،هال و براملت 199021).روش تفکر متمرکز بر عاطفه در مورد تجارب استرس زا حالتی است که فرد خودش را دریافت کننده منفعل صرف تجارب می بیند ، همچنین افرادی که از مکانیسم انکار استفاده می کنند یا افرادی که اشتغال ذهنی قبلی از عواطف ناخوشایند مثل ترس یا ناراحتی دارند با نشانه های از مشکلات عاطفی از قبیل نگرانی و افسردگی مواجه می شوند.برعکس ،استراتژی های متمرکز بر حل مساله ،احتمال زیاد دارد که توانایی حل مساله را ارتقا دهند برخلاف استراتژیهای عواطف محور ،استراتژیهای حل مساله محور توجه را به عواطف منفی برخاسته از واکنش استرس درگیر نمی کنند ،سازگاری های متمرکز بر حل مساله بسیار عالی در کاهش استرس والدگری در انواع موقعیت ها اثر می کنند .استرس در میان بزرگسالانی که اعتماد به نفس قوی به توانایی هایشان در والد بودن حامی دارند و آنهایی که موقعیت های استرس زا را با کودکان خود طوری مدیریت و هدایت می کنند که بر تعیین منابع مشکل تمرکز دارند و در ایجاد راه حل هایی بر این مسائل هستند بسیار کم است(فری،گرین برگ و فی ول 221989؛ میلر،گوردان،دنیل و دیللر 199223).استراتژیهای سازگاری حل مساله محور ،منعطف ،تاثیر مثبتشان نه تنها در کاهش واکنش استرس موثر بوده اند بلکه در تعدیل اثرات مخرب استرس بر رفتار والدین نسبت به فرزندانشان هم تاثیر گذار بوده اند(جارویس و کریسی 241991).
اینکه به طور کلی مکانیسم سازگاری مساله محور را بهترین مکانیسم انطباقی در مواجهه با استرس والدگری بدانیم باید احتیاط کرد .چرا که برای افراد متفاوت و خاص هر نوع مکانسیم سازگارانه ی دیگری هم می توانند در کاهش استرس موثر واقع شوند. ( بستگی به منابعشان ، شخصیت و شناختشان ) و تحت شرایط خاص(لازاروس 252006)،فقط یک نسخه ی واحد برای مکانسیم های سازگارانه افراد که استرس والدگری را کاهش دهد وجود ندارد.به عنوان مثال در آن موقعیت هایی که افراد معتقدند که آنها بر شرایط اطراف در موقعیت های استرس زا ، کنترل دارند و از مکانیسم سازگاری مساله محور استفاده می کنند به احتمال قوی رویکرد موفق در دفع کردن استرس ها و مسائل بهداشتی فیزیکی و روانی استفاده می کنند.برعکس استراتژیهای سازگارانه ی مساله محور در موقعیت هایی که افراد کنترل کمی بر عوامل استرس زا دارند موثر نبوده و در آن نمونه ها ، استراتژی های عاطفه محور مفید واقع می شوند(ادوین 200726؛کوهن271996).در عین حال یک عامل موثر دیگری هم وجود دارد که نظر محققان را به خود جلب کرده است ، این عامل هوش هیجانی افراد است . محققان بر این باورند افرادی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند می توانند به خوبی رویداد ها و اتفاقات زندگی خود را مدیریت کنند . و از پس مشکلات خود به خوبی بر آیند .به عبارت دیگر افرادی که هیجانی و عاطفی باهوش هستند می توانند به طور موثر خود را درک و ابراز کنند ، دیگران را به خوبی درک کنند وبا آنها ارتباط برقرار کنند و به طور موفق از عهده ی مسئولیت های روزانه، چالش ها و فشار ها کنار بیایند، این هوش در درجه ی نخست بنیانش در توانمندی های درون فردی فرد است طوری که از خودش آگاه بوده ،از نقاط قوت و ضعفش را می داند و احساسات و افکارش را بدون تخریب دیگران ابراز می کند .در سطح میان فردی ،به طور هیجانی و عاطفی باهوش بودن یعنی دارای توانمندی آگاهی از عواطف و نیازهای دیگران ،ایجاد و نگهداری همکاری ها با دیگران ، و روابط رضایتمندانه ی دو طرفه داشتن با دیگران.نهایتا میتوان باهوش بودن هیجانی و عاطفی را اینگونه معنی کرد که فرد به طور موثرگونه ای تغییرات شخصی ،اجتماعی و محیطی را با استفاده از روش های مقابله ای منعطف و واقعیت مدار ،حل مسائل و تصمیم گیری، مدیریت کند .برای این منظور فرد نیازمند مدیریت عواطف است تا آنها به نفع فرد عمل کنند نه برخلافش و او نیاز دارد که به اندازه کافی خوشبین ،مثبت و خود شکوفا باشد(دیتر –دیکارد ،2010). در رابطه با این امر پژوهشگران بیشماری در قالب تحقیقات همبستگی ، به ارزیابی تاثیرات این عامل در جمعیت های گوناکون پرداختند و به این نتیجه رسیدند که عامل هوش هیجانی رابطه ی معناداری با بسیاری از فاکتور های سلامت جسمانی و روانی دارد . از جمله این پژو هشها می توان به تحقیق بار آن (2005) اشاره کرد بار آن در تحقیق خود به تبیین تاثیر بین هوش هیجانی و ذهن خوب پرداخته است. وی در تحقیق خود اشاره می کند که هوش هیجانی علاوه بر اینکه موجب عملکرد خوب می شود در ذهن و دیدگاه افراد نیز تاثیر گذاشته و موجب بهبود تفکر شخصی می شود(بار- آن ،2005).یا در تحقیقی دیگر جوردان ،آشکاناسی و هارتل (2002)،از هوش هیجانی به عنوان تعدیل کننده ی عواطف و واکنش های رفتاری در موقعیت های ناامن شغلی نام بردند . آنها گزارش دادند که هوش هیجانی برای کارکنان ، به عنوان تعدلیل کننده ی عواطف و کنش رفتاری در موقعیت های ناامن شغلی عمل می کند و آنها می توانند، استرس و عواطف ناشی از آن موقعیت را کنترل کنند(جوردن ،آشکانسی و هارتل 282002).
از طرفی دیگر از آنجا که محققان بر این باور بودند که عامل هوش هیجانی اکتسابی بوده و می تواند با آموزش های لازم افزایش پیدا کند . به بررسی اثر بخشی اموزش مولفه های هوش هیجانی بر افزایش هوش هیجانی و تاثیر آن بر فاکتور های سلامت جسمانی و روانی پر داختند و به نتایج خوبی رسیدند از جمله این کارها می توان به پژوهش فلچر ،لد بتر ،کارن و اسالیوان (292009) اشاره داشت آنها در تحقیقی آزمایشی خود به بررسی تاثیر آموزش هوش هیجانی بر بهبود ارتباطلات پزشک- بیمار پرداختند و به این نتیجه رسیدند که دانشجویان پزشکی که مداخله دریافت کرده بودند ،بهبود خوبی در ارتباطلات خود با بیمار نشان می دهند. یا پژوهشگر دیگری به نام مکنا (302007) در تحقیق خود به بررسی تاثیر آموزش هوش هیجانی بر بیماران جسمی پرداخته است . او معتقد است بسیاری از افراد معلول و افراد با بیماری های مزمن ،عواطف منفی تجربه می کنند که ناشی از استرس بیماری و سازگاری روانی کم است . ارزیابی شناختی افراد معلول از معلولیتشان هم بر پاسخ عاطفیشان و هم مدیریت عواطفشان تاثیر می گذارد بنابراین مدیریت عواطف این افراد در فرایند توانبخشی ضرورت فراوانی دارد. محقق در این پژوهش به این نتیجه رسید که روان درمانگران می توانند با آموزش هوش هیجانی نه تنها در تنظیم عواطفی این افراد کمک کنند بلکه به روابط درمانی موثر هم کمک می کنند .یا محقق دیگری به نام اسلاسکی،کارترایت (312003) در تحقیق شبه آزمایشی خود تاثیر آموزش هوش هیجانی را بر استرس مدیران بریتانیایی بررسی کردند .آنها به این نتیجه رسیدند که آموزش هوش هیجانی با افزایش هوش هیجانی موجب کاهش استرس و بهبود سلامت فرد می شود .
با وجود تحقیقات بیشمار در رابطه با هوش هیجانی ، در مورد اثر بخشی این عامل بر استرس والد گری والدین کودکان معلول در ایران تحقیقات معدودی صورت گرفته ا ست .علاوه بر این در رابطه با مداخلات روانشناختی مادران کودکان جسمی –حرکتی هم تحقیقات کمی انجام شده است و اکثر تحقیقات بر روی خود افراد معلول انجام شده است.
لذا با توجه به مطالب بالا و توجه بر این اصل که هوش هیجانی رابطه ی معناداری با فاکتور های سلامت روانی دارد و افزایش آن می تواند موجب کاهش اختلالات روانی شود در این تحقیق سعی داریم دریابیم که آیا آموزش مولفه های هوش هیجانی بر استرس والدگری والدین با کودکان جسمی –حرکتی اثربخش است؟

1-3 هدف های پژوهش:
1-3-1 هدف کلی :-تعیین میزان تاثیر آموزش مولفه های هوش هیجانی بر استرس والدگری مادران کودکان با معلولیت جسمی – حرکتی.

1-3-2 هدف های ویژه:
1-3-2-1تعیین میزان تاثیر آموزش مولفه های هوش هیجانی بر کاهش استرس حوزه کودک مادران کودکان با معلولیت جسمی – حرکتی.
1-3-2-2تعیین میزان تاثیر آموزش مولفه های هوش هیجانی بر کاهش استرس حوزه والدینی مادران کودکان با معلولیت جسمی – حرکتی.
1-3-2-3تعیین میزان تاثیر آموزش مولفه های هوش هیجانی بر کاهش استرس حوزه زندگی مادران کودکان با معلولیت جسمی – حرکتی.
1-4 فرضیه پژوهش :
1-4-1 فرضیه اصلی :آموزش مولفه های هوش هیجانی موجب کاهش استرس والدگری مادران کودکان بامعلولیت جسمی – حرکتی می شود..
1-4-2 فرضیه های فرعی :
1-4-2-1 آموزش مولفه های هوش هیجانی موجب کاهش استرس حوزه کودک مادران کودکان بامعلولیت جسمی – حرکتی می شود .
1-4-2-2 آموزش مولفه های هوش هیجانی موجب کاهش استرس حوزه والدینی مادران کودکان بامعلولیت جسمی – حرکتی می شود .
1-4-2-3 آموزش مولفه های هوش هیجانی موجب کاهش استرس حوزه زندگی مادران کودکان بامعلولیت جسمی – حرکتی می شود .
1-5 اهمیت و ضرورت پژوهش :
از گذشته مادران در خانواده به دلیل وظیفه مراقبت دهی نقش بسیار مهم و کلیدی در سلامت روان داشتند و سلامت روانی آنها تاثیر بسیاری در بهداشت روانی اعضای خانواده داشته است(پیلوسا 2006). تحقیقات نشان می دهد ارتباط مستقیمی بین سلامت روانی مادران و فرزندانشان وجود دارد و اختلالات روانی مادران که در نتیجه ی استرس های بدست آمده از نقش مراقبت دهی آنان است ،می تواند بر فرزندان تاثیر منفی گذاشته حتی به آنها نیز منتقل شود(رنجبر، غلامی ونظری 1392 ؛ لئینونن ،سالانتاس و پاناماکی200332).حال زمانی که کودکی متولد می شود اگر دارای معلولیتی باشد .این استرس ها و فشار روانی مادر دو چندان می شود (امبیکیل و اتواتر 2012؛میچال ،هاسر کرام 2008 ؛پارکس و همکاران 2011؛پوسادا و همکاران 2013)و وی را با خطر ابتلا به انواع اختلالات روانی مواجه می کند(حمیدی ،کلانتر کوشه و محمدی 2013؛کتلار ،ولمن ،گورتر و ورمر 332008).محققان نیز بر این باورند که میزان اختلالات روانی مادران کودکان معلول از مادران عادی زیاد بوده و در برخی موارد حتی قابل مقایسه نیست(آرانگو لاسپریلا و همکاران 342010) . آنها معتقدند بسیاری از مادران کودکان معلول از مشکلاتی همچون افسردگی( پوسادا و همکاران 2013؛ سلتسر ،گرینبرگ ،فلوید ،پتی و هونگ35 2001؛ سینگر 36و همکاران 2006 )،نگرانی (رودلف ،روسانوسکی ،آیزهولد و کاممر 200337 ) ، منزوی شدن (لم و مکنزی 382002) ، مشکلات زناشویی (رجبی ،ارجمندیان و نوجانی 2012)وموارد دیگررنج می برند.
از طرفی دیگر کودکان معلول بویژه کودکان معلول جسمی –حرکتی بدلیل معلولیتشان برای انجام کار های روزانه ی خود وابسته به مراقبان خود بویژه مادرانشان هستند(ریانا و همکاران 392005) و اگر مادران این کودکان از سلامت روانی مناسبی برخوردار نباشند نمی توانند بخوبی از کودکان خود مراقیت کنند(بارت لت و همکاران 402004) حتی در برخی موارد ناسالم بودن سلامت روانی آنها می تواند تاثیر منفی بر روحیه ی کودکانشان داشته و سلامت روانی آنها را نیز به خطر بیاندازند.
با توجه به آمار افراد معلول جسمی –حرکتی در کشور (11 در هزار نفر ) (همرنگ یوسفی و نظم ده ،1388) این امر ضروری به نظر می رسد که نسبت به توانبخشی اعضای خانواده این افراد بخصوص مادران آنها هم اقدام کرد.
از طرفی دیگر رویکرد های جدید ارائه خدمات توانبخشی از جمله توانبخشی مبتنی بر جامعه و توانبخشی مبتنی بر خانواده بر این اعتقاد دارند که بهترین نوع ارائه خدمات به افراد معلول ،استفاده از ظرفیت های خانواده بویژه مراقبان اولیه است . یعنی به جای ارائه ی صرف خدمات توانبخشی به خود افراد معلول ،بهتر است اعضای خانواده و بخصوص مراقبان او که مدت زمان زیادی با او هستند آموزش ها و مهارت های لازم را ببینند و ارائه ی خدمات توانبخشی به طور غیر مستقیم توسط آنها صورت گیرد .با توجه به این مطلب سلامت روانی اعضای خانواده بخصوص مادران از اهمیت خاصی پیدامی کند(کینگ،کینگ،روسنبام،وگافین 1999) .لذا اگر بتوان با انواع راهکارهایی موجبات پیشگیری از اختلالات روانی و بهبود سلامت روانی مادران این کودکان شد. کار ارزشمندی صورت گرفته است .
در ایران در خصوص تحقیقات در رابطه با مداخلات روانشناختی مادران کودکان جسمی – حرکتی تحقیقات اندکی صورت گرفته و اکثر کارهای تحقیقاتی روانشناختی بر روی خود افراد با معلولیت جسمی – حرکتی بوده است . لذا با انجام مداخلات روانشناختی همچون این تحقیق ،می توان در صورت موثر بودن هم به افزایش کار های پژوهشی و گسترش دانش در این حوزه کمک کرد و هم می توان مدلی در اختیار مسئولان زیربط ،مددکاران و مشاورانی که با این گروه افراد در ارتباط اند ،قرار داد تا بتوانند در اقدامات توانبخشی خود از آن استفاده کنند به عنوان نمونه :در صورت موثر بودن این تحقیق ،مشاوران مدارس استثنائی کشور می توانند در آموزش های خانواده ماهانه خود از آن استفاده کنند . بهزیستی شهرستان ها هم می تواتند در طرح توانبخنشی مبتنی بر جامعه در سطح روستاها و شهرستان ها توسط توانیار های خود از این تحقیق در جهت کاهش استرس والدگری مادران این کودکان استفاده کند .
مشاوران نهاد های مردمی وابسته به کودکان معلول جسمی _حرکتی از جمله موسسات رعد در سطح شهرستان ها هم می توانند در صورت موثر بودن این رویکرد در مراکز خود از آن در جهت بهبود سلامت روانی مراقبان استفاده کنند.
بنابراین در این تحقیق برانیم به بررسی اثربخشی آموزش مولفه های هوش هیجانی بر استرس والدگری مادران دارای کودکان با معلولیت جسمی – حرکتی بپردازیم .
1-6 تعاریف مفاهیم :
1-6-1 تعاریف نظری :
1-6-1-1هوش هیجانی: طبق مدل بار آن ،هوش هیجانی _عاطفی ، حد وسطی از صلاحیتهای اجتماعی و عواطفی مرتبط بهم ،مهارت ها، و تسهیل گرهایی است که تعیین میکند تا چه اندازه به طور موثر ما درک می کنیم ،ابراز می کنیم ،دیگران را درک می کنیم ،با آنها ارتباط برقرار می کنیم و با مسئولیت های روزانه خود کنار می آییم(دیتر دیکارد ،2008).
1-6-1-2 استرس والد گری:استرس والدگری در نتیجه ناهمخوانی ادراک شده بین تقاضا های والدینی و منابع فردی حاصل می شود و چنین استرسی می تواند در چندین حیطه زندگی که مربوط به والدگری است،تجربه شود(اسکس و همکاران 41،2002). آبیدین (1992)استرس والد گری را ، حاصل اثر تعاملی کنش وری خصوصیات اصلی و آشکار والدین (مانند افسردگی ،احساس صلاحیت42 ،سلامت ،روابط توام با دلبستگی با کودک ،روابط با همسر ،محدودیت ناشی از نقش پذیرندگی یا مادری کردن43 )با خصوصیات کودک (مانند سازش پذیری 44،پذیرندگی45 ،فزون طلبی46 ،خلق47 ،فزون کنشی48 و تقویت گری49 ) می داند .او همچنین معتقد است که ویژگی های والد و کودک ،همراه با متغیر های موقعیتی بیرونی و عوامل تنیدگی زای زندگی (مانند طلاق ،مشکلات شغلی وموارد دیگر)دلیل افزایش احتمالی نارسا کنش وری و استرس والد گری است .

1-6-1-3معلولیت جسمی –حرکتی :معلولیت های جسمی بخشی از طیف وسیع معلولیت ها هستند و به دسته ای از ناتواناییی ها اطلاق می شوند که باعث می شود فرد نتواند به مدت حداقل شش ماه از اندام خود و یا بخشی از آن به طور موثر استفاده نماید ( برون ،502010) .
1-6-1-4آموزش هوش هیجانی:منظور از برنامه آموزش هوش هیجانی آموزش مولفه های :شناخت احساسات ،شناخت هیجان های منفی ،نامگذاری هیجانات ،مفهوم ابراز وجود و سبک های آن ،انواع ابراز وجود کلامی ،بنیادی ،همدلانه ،مفهوم خود پنداره و اعتماد به نفس ،مقابله با احساسات منفی از طریق مثبت اندیشی و خوش بینی ،خود تنظیی هیجانی ،همدلی است (شریفی در آمدی ،1378)
1-6-2 تعاریف عملیاتی :
1-6-2-1هوش هیجانی :نمره ای است که از طریق کاربرد پرسشنامه هوشبهر هیجانی بار -آن(EQ-i) بدست می آید.
1-6-2-2استرس والد گری :نمره ای است که از طریق کاربرد پرسشنامه شاخص تنیدگی والدینی(PSI) بدست می آید.
1-6-2-3معلول جسمی –حرکتی :در این تحقیق معلول جسمی –حرکتی به دانش آموزانی اطلاق می شود که به سبب نقص فلج مغزی و آسیب های نخاعی ،بد شکلی و یا نابهنجاری های آشکار و مشخص بدنی داشته که منجر به محدودیت آنها شده و آنها را نیازمند خدمات ویژه ای می کند.این دانش آموزان در سال تحصیلی 92-93 در مدرسه ی استثنائی رودکی شهرستان زنجان مشغول به تحصیل هستند.
1-6-2-4آموزش هوش هیجانی:در تحقیق حاظر منظور از مفهوم عملیاتی برنامه آموزش هوش هیجانی – عاطفی یک برنامه ی محقق ساخته که از لحاظ تعداد جلسات و مدت زمان آن طبق برنامه ی عملی سارا مک نامارا (512003) از لحاظ محتوا از رویکرد بار –آن و از بسته های آموزش هوش هیجانی سعید بی نیاز (1390) ،رمضان زاده (1390) اقتباس و تهیه شده و به عنوان متغیر مستقل بر روی گروه مادران دارای فرزند با معلولیت جسمی –حرکتی طی شش هفته به صورت هفته ای دو جلسه (هر جلسه 60دقیقه )و در کل 12 جلسه انجام خواهد شد.

فصل 2
مبانی نظری و پیشینه تحقیق

2-1 هوش هیجانی :
هيجان‌ها بخش اعظمي از زندگي را در بر مي‌گيرند. حضور مستقيم و غيرمستقيم هيجان‌ها را مي‌توان در استدلال و عقلانيت مشاهده كرد. بي‌اعتنايي به هيجان‌ها، عدم ‌مديريت آنها و مسامحه در بيان آنها مي‌تواند هزينه‌هاي گزافي را براي انسان درپي داشته باشد. پژوهش‌هاي نوين نشان مي‌دهند كه فقدان هوش هيجاني مي‌تواند آثار مخربي را در زمينه‌هاي فردي و اجتماعي ايجاد ‌كند و برعكس، تحصيل و تقويت آن، زمينه‌ساز موفقيت‌هاي بزرگ خواهد بود. آموزش هوش هيجاني مي‌تواند بستر مناسبي براي اعتلاي فردي و اجتماعي در حوزه‌هاي مختلف و متنوع فرهنگ فراهم آورد(فاطمی 1385).
به اعتقاد برخي از صاحب‌نظران، هوش هيجاني در زندگي عادي اهميت زيادي دارد. به نظر مي‌رسد اين فرض كه برخي نمي‌توانند با هيجان‌هاي خود به خوبي كنار بيايند، روابط بين فردي مطلوبي ندارند، از سلامت رواني كمتري بهره‌مندند و موفقيت‌هاي شغلي كمتري را تجربه مي‌نمايند، فرض معقولي است. حوزه هوش عاطفي به عنوان يك موضوع مورد مطالعه، از بطن روان‌شناسي علمي ظهور پيدا كرد، از اين رو مربيان، روان‌پزشكان، متخصصان منابع انساني و سايرين به اين موضوع علاقمند شدند و بدين ترتيب، اين حوزه توسعه يافت. از زماني كه مجله‌هاي معتبر علمي مقاله‌هايي در اين زمينه به چاپ رساندند تا به امروز مجله‌ها و مقاله‌هاي پژوهشي، فعاليت‌هاي مربوط به اين حوزه را گزارش مي‌كنند(سیاروچی و همکاران 1384).
2-1-1تاريخچه و ديدگاه‌هاي هوش هيجاني:
عبارت هوش هيجاني حدود سال 1990م در ادبيات پژوهشي به كار برده مي‌شد، اما عموميت يافتن آن به سال 1995م، هنگامي كه كتاب هوش هيجاني، نوشته دانيل گلمن، پر فروش‌ترين كتاب نيويورك تايمز شد، برمي‌گردد(هین ،1384). در سال 1990م پيتر سالووي و جان ماير اصطلاح هوش هيجاني را به معناي توانايي زير نظرگرفتن احساسات و هيجانات خود و ديگران، تمايز گذاشتن بين آنها و استفاده از اطلاعات حاصل از آنها در تفكر و اعمال خود، گرفتند. در سال 1995م گلمن اصطلاح هوش هيجاني را سرِ زبان‌ها انداخت. گلمن معتقد است در پيش‌بيني قابليت اشخاص، هوش هيجاني شاخص بهتري است تا هوشبهر حاصل از آزمون‌هاي سنتي هوش.
از نظر گلمن، هوش هيجاني دست كم چهار حوزه دارد:
1. آگاهي هيجاني (براي مثال، توانايي جدا كردن احساسات از اعمال)،
2. مديريت هيجانات (براي نمونه، توانايي كنترل عصبانيت)،
3. تشخيص هيجانات ديگران (براي مثال، ديدن دنيا از دريچة چشم ديگران)،
4. اداره كردن روابط (تواناي حل مشكلات و روابط)(سانتراک 1385).
در حوزه روان‌شناسي ريشه‌هاي تئوري هوش هيجاني به آغاز نهضت هوش هيجاني باز مي‌گردد. اي. ال. ثرندايك 52(1920م) يكي از اولين كساني بود كه جنبه‌هايي از هوش هيجاني را با عنوان هوش اجتماعي مطرح كرد. او در سال 1920م هوش اجتماعي را شامل مؤلفه‌هاي گسترده‌اي مي‌دانست كه هر يك به توانايي‌هاي مختلفي در زمينه هوش و ابعاد مختلف آن اشاره مي‌كردند. در سال 1937م رابرت ثرندايك و استرن تلاش‌هاي قبلي انجام شده توسط اي. ال. ثرندايك را مرور كردند و به معرفي سه حوزه متفاوت و در عين حال، نزديك به هوش اجتماعي پرداختند. اولين بخش اساساً به نگرش فرد به جامعه و شكل يا بخش مؤلفه‌هاي متفاوت آن برمي‌گردد. بخش دوم، شامل دانش اجتماعي است. شكل سوم، هوش اجتماعي، ميزان سازگاري اجتماعي فرد را در بر مي‌گرفت.وكسلر53 در سال 1952م همراه با گسترده كردن آموزه‌هاي بهره هوشي، توانايي‌هاي عاطفي را به عنوان بخشي از توانايي‌هاي معروف هوش، تصديق كرد. هاوارد گاردنر (1983م) نيز در احياي تئوري هوش هيجاني در روان‌شناسي نقش برجسته‌اي ايفا كرده است. مدل تأثيرگذاري وي تحت عنوان هوش‌هاي متكثر يا هوش‌هاي چندگانه شامل انواع متفاوتي از هوش، از جمله هوش شخصي، هوش ميان‌فردي و هوش درون فردي است.
شايد بتوان گفت كه روون بار- آن (1988م) اولين كسي است كه گام‌هاي نخستين را براي ارزيابي هوش هيجاني به عنوان معياري از سلامت برداشته است.



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید