دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائی
پایان نامه جهت اخذ کارشناسی ارشد رشته علوم اقتصادی
“اثرسرمایه انسانی بر رشد اقتصادی استان های کشور با تاکید بر سطوح مختلف آموزشی”
استاد راهنما
دکتر جاوید بهرامی
استاد مشاور
دکتر رضا طالبلو
استاد داور
دکتر تیمور محمدی
پژوهشگر: الهام رضائی
زمستان 1393
تعهدنامه اصالت اثر
اینجانب الهام رضایی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته‌ی علوم اقتصادی گرایش علوم اقتصادی متعهد می‌شوم : در نگارش پایان‌نامه / رساله‌ی تحصیلی خود با عنوان : « اثر سرمایه‌انسانی بر رشد اقتصادی استان‌های کشور با تاکید بر سطوح مختلف آموزشی» امانت را رعایت کرده‌ام و نظرات مطرح شده در پایان‌نامه متعلق به اینجانب بوده و در تمامی مواردی که به نحوی از دیدگاه‌های دیگران بهره برده‌ام، منبع یا منابع هر یک را به دقت ذکر کرده‌ام. چنانچه پس از تسلیم این پایان‌نامه برای دفاع و یا حتی پس از فراغت از تحصیل معلوم شود اصل امانت‌داری و حقوق معنوی پژوهشگران، صاحب‌نظران و استادان را رعایت نکرده‌ام، دانشگاه می‌تواند موضوع را در مراجع ذی‌صلاح پیگیری نموده و نسبت به ابطال حقوق مترتب بر آن، اقدامات لازم را انجام دهد.
الهام رضایی
دی‌ماه 1393
تقدیم به مادرفداکارم
و
پدر مهربانم
خداوند بی همتا را سپاس…
از دکتر جاوید بهرامی، که با درایت خویش در تهیه این پژوهش کمک شایانی نموده اند، نهایت تشکر و قدردانی را دارم.
از دکتررضا طالبلو، که دوستانه و دلسوزانه من را در راستای این پژوهش همراهی نمودند و به من جرات تلاش کردن بخشیدند، و در راه انجام این پژوهش و خستگی هایم صبوری کردند تشکر و قدردانی مینمایم.
و تشکر می نمایم از دکتر تیمور محمدی، که داوری این کار را بر عهده گرفتند و با دقت نظر در بهبود کار یاری ام کردند.
چکیده:
امروزه اقتصاددانان به نقش قابل توجه آموزش نیروی کار و تاثیر آن بر رشد اقتصادی پی برده اند، از این رو در تحقیق پیش رو به بررسی اثر ترکیب تحصیلات نیروی کار بر رشد اقتصادی استان های ایران طی سال های 90-1384 پرداخته ایم. روش تجربی ما مبتنی بر داده های تابلویی است که با استفاده از تخمین پانل پویا و از طریق روش گشتاورهای تعمیم یافته صورت گرفته است.
نتایج برآوردها نشان می دهد که هر چند اثر تحصیلات نیروی کار بر رشد اقتصادی مثبت بوده اما با تفکیک
تحصیلات نیروی کار به دو سطح عالی و زیر دیپلم مشخص شد که اثر نیروی کار با تحصیلات عالی در استان های خدماتی که توسعه یافته تر نیز محسوب می شوند، مثبت است اما در استان های صنعتی که نیازمند نیروی کار غیرماهر بوده، نحوه اثرگذاری آن منفی است. نتیجه مهم دیگر آن است که نحوه اثرگذاری نیروی کار زن با تحصیلات عالی نیز در استان های خدماتی مثبت ارزیابی شده و اثرگذاری نیروی کار زن با تحصیلات زیر دیپلم در استان های کشاورزی بی معنی بوده است.
کلمات کلیدی: رشد اقتصادی، سرمایه انسانی، ساختار سرمایه انسانی ، آموزش
فهرست مطالب:
فصل اول…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..1
بیان مساله:12
1-2- ضرورت تحقیق:12
1-3- متغیرهای در نظر گرفته شده در این تحقیق:13
1-4- فرضیه های تحقیق:13
فرضیه های اصلی:13
فرضیه فرعی:13
1-5- سوال های تحقیق:13
1-6- اهداف تحقیق:13
1-7- روش شناسی:14
1-7-1- نوع روش تحقیق:14
1-7-2- روش گردآوری اطلاعات و داده‌ها:14
1-7-3- جامعه آماری:14
1-8- تعریف واژگان و مفاهیم اساسی:14
1-9- ساختار نگارش تحقیق:15
فصل دوم…………………………………………………………………………………………………………………….6
2-1- مقدمه:17
2-2- مفهوم و اهمیت سرمایه‌انسانی:17
2-2-1- آموزش و اهمیت سرمایه‌گذاری در آن:21
2-2-2- دیدگاه اقتصاددانان کلاسیک درباره اهمیت اقتصادی آموزش:22
اسمیت:23
مالتوس:24
میل:24
2-2-3- دیدگاه اقتصاددانان نئوکلاسیک درباره اهمیت اقتصادی آموزش:25
تیونن:25
مارشال:25
والش:26
2-2-4- دیدگاه اقتصاددانان معاصر درباره اهمیت اقتصادی آموزش:27
کوزنتس:27
شولتز:27
مینسر:28
بکر:29
رومر:30
ساخاروپولوس:30
دنیسون:30
2-3- انواع آموزش:31
2-4- مروری بر مدل‌هاي رشد اقتصادي32
2-4-1- مدل‌های رشد نئوکلاسیکی:33
2-4-1- الف- مدل رشد سولو- سوآن33
2-4-1- ب- الگوهای رشد دو بخشی نئوکلاسیک35
2-5- دخالت پیشرفت فنی در الگوهای رشد35
2-6- الگوهای رشد درونزا37
1-6-2- مدل AK39
2-6-2- مدل R&D40
7-2- نتیجه‌گیری:42
فصل سوم…………………………………………………………………………………………………………………..34
3-1 مقدمه :45
3-2 مطالعات خارجی:45
مطالعه شولتز (1961)45
مطالعه لوین و رنلت(1992)………………………………………………………………………………………………..36
مطالعه بن حبیب و اشپیگل (1994):46
مطالعه گمل 1995:47
مطالعه برو و سالای- مارتین(1995)…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….38
مطالعه برو و سالای-مارتین(1995)48
مطالعه چن و فنگ (1999):49
مطالعه سلف و گرابوسکی (2003):50
مطالعه وی چی(2007):50
مطالعه ژنگ و ژانگ (2010):52
3-3 مطالعات داخلی53
3-4 نتیجه گیری64
فصل چهارم…………………………………………………………………………………………………………………55
4-1 مقدمه66
4-2 نحوه گردآوری اطلاعات و داده ها66
4-2-1 جامعه آماری و دوره مورد بررسی66
تولید ناخالص داخلی استانی (تولید ناخالص منطقه ای):68
4-3 روش شناسی70
4-3-1 داده های تابلویی72
4-4 الگوی پنل پویا72
4-4-1 روش گشتاورهای تعمیم یافته (GMM):74
4-4-2 اعتبار ابزارها (فروض و آزمون‌ها)77
4-5 مدل عمومی78
4-6 مدل، آزمون و تحلیل نتایج79
4-6-1 تحلیل ضرایب…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………69
4-7 نتیجه گیری87
فصل پنجم…………………………………………………………………………………………………………………..78
منابع:93
فهرست جداول:
جدول 4-2-1 استان‌ها بر اساس ارزش افزوده67
جدول 4-2-2 استان‌ها بر اساس تولید‌ ناخالص‌ داخلی ‌سرانه67
تولید ناخالص داخلی استانی (تولید ناخالص منطقه ای):68
جدول 4-2-2-1 نماد متغیرها70
جدول 4-3 تخمین‌زن سیستمی دو مرحله ای GMM – معادله رشد اقتصادی برای کل استان‌ها82
جدول 4-4 تخمین‌زن سیستمی دو مرحله ای GMM – معادله رشد اقتصادی برای استان‌های کشاورزی83
جدول 4-5 تخمین‌زن سیستمی دو مرحله ای GMM – معادله رشد اقتصادی برای استان‌های صنعتی84
جدول 4-6 تخمین‌زن سیستمی دو مرحله ای GMM – معادله رشد اقتصادی برای استان‌های خدماتی85
خلاصه نتایج تخمین86
نیروی‌کار کل86
نیروی‌کار زن86
نیروی کار مرد ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….76
1-1.بیان مساله:
در چارچوب الگوهاي رشد،عوامل متعددي براي تبيين علل رشد و اختلاف رشد كشورها معرفي شده ‌است. امروزه اقتصاددانان، سرمایه انسانی را به عنوان یک عامل تاثیرگذار بر رشد اقتصادی کشورها می‌دانند و در بسیاری از پژوهش‌های تجربی صورت گرفته چه در ایران و چه در سایر کشورها به تاثیر مثبت سرمایه انسانی بر رشد اقتصادی اشاره شده ‌است. در این تحقیق قصد داریم به اثر سرمایه انسانی با تاكيد بر آموزش در سطوح مختلف تحصیلی، بر رشد اقتصادی استان‌های ایران بپردازیم. از آنجایی که در مطالعات تجربی صورت گرفته درمورد سایر کشورها گاهی این اثر آموزش سرمایه انسانی مثبت و گاهی منفی برآورد شده ‌است و علت آن توسعه یافتگی یا عدم توسعه یافتگی کشورها و درنتیجه تفاوت در نیازمندی‌هایشان به سرمایه گذاری در سطوح مختلف تحصیلی بیان شده، لذا دراین تحقیق برآنیم که با توجه به ناهمگونی‌های اقتصادی، فرهنگی، جمعیتی وغیره که بین استان‌های کشورمان حاکم است و سبب تفاوت در توسعه یافتگی بین استان‌ها شده، به بررسی تاثیر آموزش سرمایه انسانی در استان‌های مختلف کشور بپردازیم.
1-2- ضرورت تحقیق:
اغلب مطالعات انجام شده در ایران که به رابطه بین آموزش و رشد اقتصادی پرداخته‌اند، به صورت کلی و بدون توجه به سطوح مختلف آموزشی بوده و یا رابطه بین آموزش عالی و رشد اقتصادی را مورد ملاحظه قرار داده‌اند. در حالی که نیروی‌کار را نمی‌توان به عنوان یک عامل همگن و متجانس قلمداد کرد، زیرا نیروی‌کار بر اساس آموزشی که دریافت می‌کند از کیفیت، مهارت و تخصص متفاوتی بهره‌مند می‌شود که آن را نسبت به نیروی‌کار دیگر متمایز می‌سازد و بنابراین کیفیت نیروی‌کار نسبت به میزان آموزشی که در مراحل مختلف زندگی دریافت کرده، بسیار متفاوت است.(Akguc,2011) به عبارت دیگر، کیفیت نیروی‌کار با آموزش افزایش می‌یابد و توانایی‌ها و قابلیت‌های کسب شده همگنی و یکنواختی نیروی‌کار را از بین می‌برد.(متوسلی و آهنچیان، 1388 ) لذا تحقیق حاضر از این جهت که آموزش را به سطوح مختلفی تفکیک می‌کند و به بررسی اثرات مختلف این ناهمگنی سرمایه انسانی در استان‌های مختلف ایران می‌پردازد، اهمیت دارد. همچنین در این تحقیق به تفکیک استان‌های مختلف از نظر توسعه‌یافتگی پرداخته و سپس به دنبال اثرگذارترین شاخص‌ها در توسعه یافتگی استان‌ها در کنار آموزش سرمایه انسانی توجه شده است. که این امر نیز خود به تنهایی وجه اهمیت دیگر این تحقیق است.
1-3- متغیرهای در نظر گرفته شده در این تحقیق:
تولید ناخالص داخلی استانی
نیروی کار شاغل تحصیل کرده(به عنوان پروکسی ای برای سرمایه انسانی)
حجم اعتبارت عمرانی دولتی
جمعیت استانی
میزان زاد و ولد
میزان شکاف درآمدی بین استان‌های مختلف
1-4- فرضیه‌های تحقیق:
فرضیه های اصلی:
الف- ساختار سرمایه انسانی بر رشد اقتصادی استان‌های ایران اثر دارد
ب- علیرغم تفاوت‌های استانی تاثیر سطوح سرمایه انسانی بر رشد مشابه است.
فرضیه فرعی:
تاثیر ساختار سرمایه انسانی بر رشد اقتصادی استان‌ها بر حسب جنسیت متفاوت است.
1-5- سوال های تحقیق:
این پایان نامه تلاش دارد تا به این سوال اصلی پاسخ دهد که آیا رشد استان‌های مختلف کشور از سرمایه انسانی و ساختار آن، تاثیر می‌پذیرند ؟ و در ضمن به دنبال پاسخگویی به این پرسش فرعی است که آیا ساختار سرمایه انسانی می‌تواند اثرمعکوس بر رشد اقتصادی استان‌ها داشته باشد؟
1-6- اهداف تحقیق:
هدف اصلی از انجام این تحقیق، بررسی رابطه‌ی بین آموزش سرمایه انسانی در سطوح مختلف تحصیلی با رشد اقتصادی در استان‌های ایران می‌باشد.
1-7- روش شناسی:
1-7-1- نوع روش تحقیق:
اجرای مراحل تحقیق با استفاده از روش تجزیه و تحلیل رگرسیونی با استفاده از داده‌های پنلی استفاده شده است.
1-7-2- روش گردآوری اطلاعات و داده‌ها:
در این تحقیق، منابع اصلی مورد استفاده برای داده‌های کلان اقتصادی از سالنامه‌های آماری مربوط به سال‌های مختلف، منتشر شده توسط مرکز آمار ایران بدست آمد و سایر اطلاعات استانی از داده‌های منطقه‌ای که توسط مرکز آمار ایران منتشر شده و در سایت این سازمان قابل دسترسی است، بدست آمده‌اند.
1-7-3- جامعه آماری:
در این مطالعه، جامعه آماری عبارت است از آمارهای کلان مربوط به تولید ناخالص داخلی، سرمایه‌گذاری‌های خصوصی و دولتی و نیروی کار به تفکیک سطوح مختلف تحصیلی، که کلیه آمارها مربوط به سی استان ایران در طی سال‌های 1386 الی 1390 هستند.
1-8- تعریف واژگان و مفاهیم اساسی:
رشد اقتصادی : رشد اقتصادی در برگیرنده‌ی یک مفهوم کمی است که به معنی افزایش تولید در یک سال خاص در مقایسه با مقدار آن در سال پایه می‌باشد که در سطح کلان افزایش تولید ناخالص ملی(GNP) یا تولید ناخالص داخلی(GDP)در سال مورد نظر به نسبت مقدار آن در یک سال پایه، رشد اقتصادی محسوب می‌شود. این تعریف را می‌توان به مجموع ارزش افزوده در استان‌های خاص نیز تعمیم داد.
سرمایه انسانی : سرمایه انسانی نه سرمایه فیزیکی و نه سرمایه مالی محسوب می‌شود بلکه سرمایه انسانی به عنوان دانش، مهارت، خلاقیت و سلامت فرد تعریف شده است و تفاوت آن با دیگر اشکال سرمایه(سرمایه فیزیکی و سرمایه مالی) از آن جا ناشی می‌شود که یک فرد را نمی‌توان از مهارت، سلامت و ارزش‌هایش جدا کرد در حالی که این امکان درمورد دارایی‌ها و اموال فرد وجود دارد. که این امر بدان معناست که پایدارترین و تجدید پذیرترین سرمایه همان سرمایه انسانی است.(بکر 2002) پژوهش‌های انجام شده در زمینه نقش سرمایه انسانی در رشد اقتصادی با استفاده از تابع تولید، به دو گروه اصلی تفکیک می‌شود که وجه تمایز آنها نوع متغیری است که از آن به عنوان شاخص سرمایه انسانی استفاده می‌شود یا روش درج متغیر مزبور است که بسیاری از این پژوهش‌ها به نقش آموزش در توسعه سرمایه انسانی توجه داشته‌اند.
ساختار سرمایه انسانی : منظور از ساختار سرمایه انسانی در این تحقیق، نسبت سرمایه انسانی با تحصیلات عالی به موجودی سرمایه انسانی (منظور از موجودی سرمایه انسانی؛ میزان نیروی کار با سطوح مختلف تحصیلی به کل جمعیت نیروی کار است) در کشور است.
آموزش : آموزش انسان را به سرمایه انسانی تبدیل می‌کند که دربرگیرنده مهارت مورد نیاز برای بخش سنتی و بخش مدرن اقتصاد است و قدرت تولیدی اشخاص را بیشتر می‌کند. آموزش فنی و عمومی هر دو از طریق ایجاد توانایی در افزایش قدرت تولیدی جمعیت و به ویژه نیروی کار باعث افزایش درآمد می‌شود.(آقایی و همکاران، 1392 : 22). در پژوهش حاضر، منظور آموزشی است که از طریق آموزش رسمی (آموزش ابتدایی، راهنمایی، متوسطه و عالی) کسب می‌شود.
1-9- ساختار نگارش تحقیق:
این تحقیق در 5 فصل تنظیم شده است:
فصل اول به کلیات تحقیق اختصاص یافته است. در فصل دوم مبانی نظری را به طور کامل توضیح می‌دهیم؛ فصل بعد مربوط به پیشینه‌ی تحقیق می‌باشد. فصل چهارم درباره‌ی روش شناسی تحقیق خواهد بود و در پایان، داده‌های تحقیق بررسی و از این طریق نتیجه‌گیری تحقیق حاصل می‌گردد.
2-1- مقدمه:
در مطالعات اخیری که در راستای علت‌یابی رشد اقتصادی کشورها صورت گرفته، سرمایه‌انسانی به عنوان یک عامل تاثیرگذار در نظر گرفته می‌شود. همچنین اکثر اقتصاددانان معتقد هستند که عدم سرمایه‌گذاری کافی در سرمایه‌‌‌انسانی، عامل اصلی نازل بودن سطح رشد اقتصادی کشورهای در حال توسعه است و تا زمانی که این کشورها آموزش و پرورش، استفاده از علوم و دانش و افزایش سطح مهارت‌های حرفه‌ای خود را ارتقا ندهند، بازدهی و کارایی نیروی‌کار و سرمایه در سطح نازلی باقی می‌ماند و رشد اقتصادی با کندی و هزینه‌های سنگین‌تری صورت می‌گیرد. لذا در این فصل ابتدا به بررسی مفهوم و اهمیت سرمایه‌انسانی پرداخته و سپس در رابطه با آموزش و اهمیت سرمایه‌گذاری در آن از دیدگاه اقتصاددانان مختلف بحث خواهیم کرد و در پایان به جایگاه سرمایه‌انسانی در تئوری‌های مختلف رشد می‌پردازیم.
2-2- مفهوم و اهمیت سرمایه‌انسانی:
از آنجایی که تئوری‌های رشد‌اقتصادی‌ که تنها دربرگیرنده‌ی نیروی‌کار و سرمایه‌فیزیکی بودند، نتوانستند پاسخ‌گوی رشد معجزه‌آسای کشورهای جنوب شرق آسیا باشند از این رو به اهمیت نقش سرمایه‌انسانی، به عنوان عاملی تاثیرگذار در تئوری‌های رشد اقتصادی پی برده شد. لذا در ادامه لازم می‌دانیم که با بررسی نظرات مختلف در رابطه با سرمایه‌انسانی به اهمیت آن پی ببریم.
مشکل بسیاری از کشورهای در حال توسعه را می‌توان کمبود سرمایه و عدم انجام سرمایه‌گذاری دانست. سرمایه‌انسانی از نظر اکثر اقتصاددانان گذشته امری ناشناخته بوده و به موضوع سرمایه‌گذاری در انسان‌ها‌ توجه چندانی نشده بود. همچنین آن چه که به عنوان ثروت ملل در نظر گرفته می‌شد، عبارت از انباشت فیزیکی بوده و تحلیل اقتصادی سرمایه‌گذاری منوط به سرمایه‌گذاری بیشتر بر روی سرمایه‌های مادی یعنی ماشین آلات، تاسیسات و ساختمان‌ها بوده، که قادر به افزایش ظرفیت تولیدی در آینده و ایجاد درآمد هستند. اگرچه تعداد محدودی از اقتصاددانان مانند آدام اسمیت، فن نیونن و مارشال در آثار خود به اهمیت آموزش به منظور کمک به افزایش توان تولیدی جامعه توجه داشتند، اما تا اوایل دهه 1960میلادی، سرمایه‌انسانی به عنوان یک مفهوم کاملاً اقتصادی جایگاهی در اقتصاد نداشت. اما در ادامه‌ی همین دهه مطالعات و تحقیقات گسترده‌ای در راستای اهمیت سرمایه‌گذاری در سرمایه‌انسانی صورت گرفت که سبب حاکم شدن مفهوم سرمایه‌انسانی شد. همچنین باعث گردید که از آن زمان به بعد مفهوم سرمایه‌انسانی تاثیر قابل توجهی بر تحلیل بازار های کار، عوامل تعیین کننده‌ی دستمزد و سایر شاخه‌های اقتصادی مانند تحلیل رشد‌اقتصادی، مخارج آموزشی، مخارج مراقبت از تندرستی، رعایت دقیق بهداشت فردی و توجه به آموزش و بهداشت عمومی و غیره گذاشته است. قبل از مطرح شدن مفهوم سرمایه‌انسانی، نیروی‌کار همگن در نظر گرفته می‌شد، اما پس از مطرح شدن آن نیروی‌کار برحسب داشتن تجربه، آموزش و سلامت فردی متفاوت، دیگر به عنوان یک عامل متجانس در نظر گرفته نشد.
تئودر شولتز(1962) و گری بکر (1964) دو تن از اقتصاددانان معاصر هستند که تئوری سرمایه‌انسانی را از مراحل کلاسیک و ابتدایی خود به حالت پیشرفته و تحلیلی امروزی ارائه کرده‌اند. آنها نشان دادند که سرمایه‌انسانی نه تنها از طریق تراکم و انباشت آموزش بلکه از راه‌های بی‌شمار دیگری نیز به وجود می‌آید.
اما متداول‌ترین انواع سرمایه‌گذاری در سرمایه‌انسانی، موارد زیر به حساب آمده که عبارتند از:
آموزش در مقاطع دبستان، راهنمایی، دبیرستان، مدارس فنی و حرفه‌ای و تحصیلات عالی
آموزش‌های قبل از دوران مدرسه
آموزش‌های قبل از ورود به دانشگاه و فارغ التحصیلی
آموزش‌هایی در زمینه مراقبت از تندرستی و بهداشت عمومی
آموزش‌هایی درخصوص به دست آوردن اطلاعات کافی از عرضه و تقاضای کار و خدمات
اقدام به مهاجرت برای کسب مشاغل و درآمدهای بالاتر
هستند.
مفهوم سرمایه‌انسانی به این واقعیت اشاره می‌کند که افراد از طریق آموزش و پرورش و دیگر انواع آموزش مانند آموزش ضمن خدمت، حرفه آموزی، کارآموزی و سایر فعالیت‌ها بر روی خود سرمایه‌گذاری می‌کنند و از ثمره‌ی این کار به صورت درآمد بیشتر یا شغل بهتر در طول دوران حیات خود بهره‌برداری می‌نمایند.(بالازاده،1385)
بسیاری از اقتصاد دانان متذکر شده‌اند که این نوع سرمایه (سرمایه‌انسانی) غیرقابل لمس و نامحسوس بوده و جزء لاینفک و بخشی از روح ومغز و بدن انسان را تشکیل می‌دهدکه به طور مداوم با اوست و لحظه‌ای از وی جدا نمی‌شود. تفاوت بین سرمایه‌انسانی و سرمایه مادی این است که این نوع سرمایه به مانند کالاهای سرمایه واقعی در بازار قابل خرید و فروش و قیمت‌گذاری نیست. (صنوبری،1388)
سرمایه‌انسانی یک مفهوم کاملاً اقتصادی است. در حقیقت خصوصیات کیفی انسان نوعی سرمایه می‌باشد. زیرا این خصوصیات در پرتو آموزش، توانایی‌های انسان را توسعه می‌بخشد و می‌تواند به صورت منبع درآمد بیشتر و یا رضایت خاطر فراوان‌تر در آینده نمود کند. چنین سرمایه‌ای، انسانی است؛ زیرا که جزئی از اجزا انسان را تشکیل داده و با وی رشد می‌کند و در نهایت با فوت وی از بین می‌رود. سرمایه‌انسانی مکمل سرمایه‌های فیزیکی است و همانند سرمایه‌های فیزیکی بهره‌وری تولید را افزایش می‌دهد.(عمادزاده،1382)
انسان‌ها منابع جدید مولد ثروت هستند، مشروط بر این که سرمایه‌انسانی به حساب آیند. مفهوم سرمایه‌انسانی ناظر بدین واقعیت است که انسان‌ها در خود سرمایه‌گذاری می‌کنند. این کار به کمک ابزارهایی چون آموزش، کارآموزی یا فعالیت‌هایی که بازده آتی فرد را از طریق افزایش درآمد مادام العمرش بالا برده صورت می‌پذیرد. در واقع سرمایه‌انسانی تلفیقی از ویژگی‌های ژنتیک، توانمندی‌های احراز شده، مهارت‌ها و تجربه‌های کسب شده توسط فرد در طول زندگی است. (صنوبری،1388)
گودو (1959) سرمایه‌انسانی را به صورت دانش، مهارت‌ها، رفتارها، ظرفیت‌ها و سایر ویژگی‌های مورد نیاز جهت توضیح‌ دهندگی سطح تولید تعریف کرده است. مهارت‌ها بیانگر ظرفیت‌های فردی جهت توضیح تولید به عنوان یک متغیر مستقل در تابع تولید است.(بولز،گرینتس و آسبرن، 2001)
طبق گفته‌ی بلاندل، دیردن، مگیر و سیانسی(1999)؛ سرمایه‌انسانی دارای دو جزء اصلی است که دارای خاصیت مکملی دارند و عبارتند از: توانایی اولیه (که یا بدست می‌آید و یا به صورت ذاتی است) و مهارت‌هایی که از طریق آموزش رسمی یا در حین کار حاصل می‌شود.
ایشیکا و ریان (2002)؛ اظهار می‌کنند که موجودی سرمایه‌انسانی، عامل تعیین کننده عایدی‌های فردی است.
سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی(OECD) سرمایه‌انسانی را چنین تعریف می‌کند «ثروت مولدی است که به صورت دانش و مهارت در نیروی‌کار تجسم یافته است.» سرمایه‌انسانی می‌تواند از منابع مختلفی کسب شود، نظیر: انواع آموزش‌های رسمی و غیر رسمی، تجربه، همسالان، خانواده و غیره. اما بیشتر تمرکز بر روی آموزش رسمی بوده است.
سازمان فرهنگی، علمی و آموزشی ملل متحد(UNESCO) نیز برای آموزش و پرورش، ارزش والایی قایل است و چنین بیان می‌کند : «آموزش، کلید توسعه اقتصادی و اجتماعی می‌باشد.»
مفهوم سرمایه‌انسانی اشاره به این حقیقت دارد که انسان با تحصیلات، آموزش و دیگر فعالیت‌هایی که درآمدش را در آینده افزایش می‌دهد بر روی خود سرمایه‌گذاری می‌کند. لذا فکر اصلی سرمایه‌انسانی این است که هزینه‌هایی که افراد از راه‌های مختلف برای خود مصرف می‌کنند، به دلیل انتظارات مادی و غیرمادی آنها از انجام این فعالیت‌ها در آینده است. به عبارت دیگر، سرمایه‌انسانی عبارت است از: «تغییرات و تحولات معینی که با انجام سرمایه‌گذاری در سرمایه‌انسانی به وجود می‌آید و باعث افزایش درآمد فرد، سطح رفاه بیشتر و بهبود ظرفیت تولیدی افراد جامعه می‌شود.»(متوسلی و آهنچیان، 1381)
ارتقا سرمایه‌انسانی در افراد تحت تاثیر عوامل مختلف، فرد را قادر می‌سازد که کالاها و خدمات بیشتر و با کیفیت بالاتری تولید کند، حقوق و دستمزد و به طور کلی درآمد بیشتری بدست بیاورد، در تصمیم‌گیری‌های شخصی اعم از اقتصادی و غیراقتصادی روش عقلایی داشته باشد و از زندگی لذت بیشتری ببرد. ایجاد سرمایه‌انسانی در انسان‌ها فقط دارای آثار پولی نیست، آثار غیر پولی سرمایه‌انسانی که مک ماهون از آن به عنوان منافع مصرفی یا بازده غیر پولی حاصل از آموزش یاد نموده، رضایت خاطری است که در نتیجه سرمایه‌گذاری در سرمایه‌انسانی در انسان‌ها احساس می‌شود. به عنوان مثال کسب لذت از نواختن آلات موسیقی در کنار یادگیری آن آلت از موسیقی.(بالازاده، 1385)
کاربرد دیگر نظریه سرمایه‌انسانی در توجیه «تناقض لئونتیف» است. بر اساس نظریه هکشور- اوهلین، اساس تجارت خارجی ناشی از تفاوت در میزان عوامل تولیدی است که در یک جامعه وجود دارد. برخی از کشورها دارای منابع قابل توجهی از سرمایه هستند، در حالی که کشورهای دیگر ممکن است دارای منابع مهمی از نیروی‌کار باشند. بر اساس این نظریه، کشورهایی که دارای سرمایه فراوان هستند در صادرات کالاهای سرمایه‌بر و کشورهایی که از منابع نیروی‌کار فراوان برخوردار هستند، در صادرات کالاهای کاربر تخصص می‌یابند. لئونتیف در مطالعه خود در سال 1954 به این نتیجه دست یافت که ایالت متحده آمریکا، گرایش به صادرات محصولاتی دارند که به شدت کاربرند و این موضوع دقیقاً مغایر با تئوری هکشور- اوهلین درباره تخصیص بین‌المللی کشورها در صادرات کالاهای گوناگون بود. اما نظریه سرمایه‌انسانی توانست این تناقض را توجیه کند. بدین معنی که ایالت متحده آمریکا نه تنها از میزان قابل توجهی از سرمایه‌های فیزیکی برخوردار است، بلکه از سرمایه‌انسانی بسیار غنی‌ای نیز بهره مند می‌باشد. فراوانی سرمایه‌انسانی در نیروی‌کار ایالت متحده آمریکا موجب شده است تا آمریکا بتواند کالاهای کاربر بسیاری را صادر نماید. این تناقض از آنجایی ظاهر می‌شود که در بسیاری از کشورهای غربی تنها موجودی سرمایه‌فیزیکی را در حساب‌های ملی خود منظور می‌کنند و به حجم و اهمیت سرمایه‌انسانی در محاسبات و رشد تولید ناخالص ملی توجه شایسته‌ای مبذول نمی‌دارند، در حالی که سرمایه‌انسانی پیش‌شرط توسعه می‌باشد؛ زیرا سرعت و رشد آهنگ توسعه به کمیت و کیفیت نیروهای کارآمد بستگی دارد. لسترتارو در کتاب «رویارویی بزرگ» آورده است: «اگرچه ممکن است آمریکا به لحاظ نیروی نظامی، نیروی برتر دنیا باشد، اما از نظر اقتصادی، ژاپن حرف اول را می‌زند». دلیل پیشرفت و توسعه اقتصادی ژاپن، منابع و سرمایه‌فیزیکی آن نبوده است، زیرا در جنگ جهانی دوم بسیاری از منابع فیزیکی خود را از دست داده بود. دلیل رشد اقتصادی ژاپن، منابع انسانی و نیروی تفکر آنها بوده است.
سرمایه‌انسانی مکمل سرمایه‌فیزیکی است و موجب بازده بیشتر ماشین آلات و تجهیزات می‌شود. درواقع سرمایه‌انسانی خالق سرمایه‌فیزیکی است و افراد از طریق تحقیق و توسعه می‌توانند به ابداع و اختراعات جدیدی در سرمایه‌فیزیکی دست یابند. به همین خاطر است که اقتصاددانان، امروزه سرمایه‌گذاری در سرمایه‌انسانی را بر سرمایه‌گذاری در سرمایه‌فیزیکی مقدم می‌شمارند. سرمایه‌انسانی جزء لاینفک و قسمتی از روح و مغز و بدن انسان را تشکیل داده که به طور مداوم با اوست و لحظه‌ای از او جدا نمی‌شود. از طرفی چون استهلاک این سرمایه کمتر از سرمایه مادی و ماشین آلات بوده و از آنجایی که سرمایه‌انسانی قابلیت تطبیق بیشتری برای فرصت‌های قابل تغییر دارد، هرگونه سرمایه‌گذاری در سرمایه‌انسانی بازده‌ی طولانی‌تری دارد. انباشت بیشتر سرمایه‌انسانی، زمینه استفاده بهتر از سایر منابع تولیدی را فراهم می‌کند. زیرا لازمه‌ی ایجاد، بهره‌برداری، تعمیر و نگهداری سرمایه‌فیزیکی، دانش و مهارت است.(عمادزاده،1382)
2-2-1- آموزش و اهمیت سرمایه‌گذاری در آن:
از زمان‌هاي قديم به اقتصاد آموزش و پرورش توجه مي‌شده است ولي به صورت امروزي و در چارچوب رشته‌هاي تخصصي در روز ۲۸ دسامبر سال ۱۹۶۰ میلادی در محل سنت لوئيس آمريكا و در انجمن اقتصاددانان، تئودور شولتز با سخنراني خود تحت عنوان «سرمایه‌گذاری در سرمایه‌انسانی» به علم اقتصاد آموزش و پرورش حیات داد. بروز و ظهور این علم، توسط تئودور شولتز معلول شرايط حاصل در دوره بعد از جنگ جهاني دوم بود كه انسان را در صحنه توليد و عرضه خدمات، به عنوان سرمايه‌انساني، مور توجه قرار داده بود.
آموزش به عنوان یکی از مهمترین ابعاد سرمایه‌انسانی در نظر گرفته می‌شود. آموزش فعالیتی مداوم، جامع و براي همه، براي رشد و تعالی انسان، غناي فرهنگ و تعالی جامعه تعریف میشود. (فیوضات، 1356)
آموزش به طور کلی دانش و مهارت‌هاي ادراکی و غیرادراکی افراد را ارتقاء می‌بخشد. دانستن واقعیت‌ها و فرایندها، توان درك مفاهیم و به کارگیري آن، توانمندي حل مسائل و کسب قدرت تحلیل و استدلال از جمله مهمترین مهارت‌هاي ادراکی هستند که افراد از طریق آموزش دیدن به آن می‌رسند. علاوه برکسب مهارت‌ها و توانمندي‌هاي فوق، آموزش به دنبال آن است که توان یادگیري افراد را ارتقاء بخشد؛ یعنی یک نظام آموزشی کارآمد، به دنبال یاد دادن نحوه یادگیری به افراد تحت تعلیم است، به گونه‌ای که در نتیجه‌ی آن یادگیری، چگونه یادگرفتن برای افراد محقق می‌شود. این نوع آموخته‌ها برای مراحل بعدی زندگی افراد حائز اهمیت بسیار است، البته انسان به گونه‌ای آفریده شده است که مهارت‌های مذبور را بعضاً می‌تواند از طریق تجربه‌اندوزی بدست آورد. آموزش در مقابل تجربه اندوزی، 2 ویژگی اساسی دارد: اولاً در فرآیند آموزشی، تجربه‌های موفق دیگران به همراه مهارت‌ها و تخصص‌های مبتنی بر تحلیل‌های عملی به طور نظام‌مند به افراد آموزش داده می‌شود که مسلماً دامنه و کارآمدی این مهارت‌ها و تخصص‌ها در مقایسه با تجربه محدود شخصی، بسیار گسترده‌تر و فراگیرتر است. ثانیاً در روش تجربه اندوزی، افراد بایستی به طور جدی درگیر مسائل واقعی شوند که عملاً امکان کسب مهارت‌های تجربی فراهم شود. مهم‌تر این که کسب مهارت‌ها از این روش، زمان‌بر نیز خواهد بود. اما از طریق آموزش، قبل از ورود به زندگی پیچیده‌ی اجتماعی- اقتصادی، افراد مهارت‌های مورد نظر را فراگرفته و برای ورود به محیط مزبور آماده می‌شوند. بدون شک این روش که تمرکز اصلی آن بر دوران خردسالی، نوجوانی و جوانی (دورانی که هنوز زندگی اقتصادی- اجتماعی آنان شروع نشده است.) می‌باشد، از لحاظ مقوله زمان بسیار کارآمدتر و سریع‌تر است. (نادري، 1383)
مساله‌ی اصلی اقتصادی که بیشتر حکومت‌ها با آن روبرو هستند، چگونگی تخصیص منابع محدود میان اهدافی است که با یکدیگر قابل رقابت هستند. اهدافی که باهم قابل رقابت بوده، شامل مصرف (کالا و خدمات مصرفی) و سرمایه‌گذاری هستند. انتخابِ میان مصرف حال که ارضا‌کننده‌ی فوری نیازها یا خواسته‌هاست و سرمایه‌گذاری که عامل ایجاد ظرفیت تولیدی کالاها و خدمات در آینده است، یک رجحان زمانی است که بر پایه ملاحظات سیاسی و اقتصادی قرار دارد. آموزش هم مصرف است و هم سرمایه‌گذاري. از یک سو منافع فوري آن مطرح است و از سوي دیگر کمک آن به ایجاد درآمد در آینده از طریق تولید و تربیت کارگران ماهر که قادرند در آینده ظرفیت‌هاي تولیدي خویش را افزایش داده و درآمدهاي بالاتري دریافت کنند. مفهوم این امر این است که توزیع آموزش بر توزیع درآمدهاي آتی تأثیر می‌گذارد و بنابراین اثر برابري سرمایه‌گذاري‌هاي آن بسیار با اهمیت است. (ساخاروپولوس، 1985)
شولتز(1963) برخی از فواید آموزش را به صورت زیر فهرست کرده : 1). فوایدي که اقتصاد از تحقیقات آموزشی کسب می‌کند. 2). کشف و پرورش استعدادهاي نهفته. 3). افزایش توانایی مردم جهت وفق دادن خودشان با تغییراتی که در فرصت‌هاي شغلی به وجود می‌آید. 4). به استخدام در آوردن دانش‌آموزان و تعلیم دادن آنها براي تدریس یعنی همان تربیت معلم‌های آینده. 5). مطابقت ساختن نیازهاي مردم با دانش و مهارت‌ها. بین سطح آموزش و سطح تولید ناخالص ملی، ارتباط مثبتی وجود دارد. این ارتباط مثبت می‌تواند چنین مفهومی داشته باشد که آموزش به کشورها کمک می‌کند که ثروتمند شوند یا می‌تواند چنین مفهومی داشته باشد که کشورهاي ثروتمند، می‌توانند مخارج بیشتري روي آموزش داشته باشند. (ساخاروپولوس و وودهال، 1985)
اقتصاددانان به اهمیت آموزش به عنوان شکلی از سرمایه‌گذاري هم در کشورهاي توسعه‌یافته و هم در کشورهاي در حال توسعه، پی برده‌اند. از نقطه نظر افراد که درواقع گیرنده آموزش هستند، آموزش به مثابه سرمایه‌گذاري در بهبود خود فرد است و از دیدگاه اجتماع، آموزش به مثابه افزایش در کیفیت و در دسترس بودن منابع انسانی و همچنین افزایش پتانسیل بهره‌وري اقتصادي است. (وو،1999).
2-2-2- دیدگاه اقتصاددانان کلاسیک درباره اهمیت اقتصادی آموزش:
تحلیل عامل انسانی در چارچوب تحلیل عامل سرمایه و قیاس بین انسان و مهارت‌های او و سرمایه‌فیزیکی به گذشته‌های دور بر می‌گردد. اولین کاربرد جدی مفهوم سرمایه‌انسانی به ویلیام پتی، نخستین آمارگیر و حسابدار ملی نسبت داده شده است. زمانی که وی زیان‌های جنگ ناشی از خسارت‌های تجهیزات و ماشین‌آلات نظامی را با خسارت‌های انسانی مقایسه نمود. به زعم او نیروی‌کار، پدر ثروت بود. (نادری،1383)
در ادامه این فصل، به برسی نظرات اقتصاددانان در رابطه با اهمیت نقش آموزش خواهیم پرداخت.
اسمیت:
آدام اسمیت برای اولین بار در اثر مشهور خود تحت عنوان ثروت ملل به صورت علمی به نقش آموزش تاکید کرده و به اهمیتی که سرمایه‌گذاری در آن می‌تواند‌ در رشد اقتصادی داشته باشد، پرداخته است. نکته دیگری که در این زمینه حائز اهمیت می‌باشد؛ افزایش بهره‌وری اقتصادی و تاثیر آن بر رشد اقتصادی است. این مطلب اولین‌بار در تئوری‌های اقتصادی توسط آدام اسمیت بیان شد اما به بوته‌ی فراموشی سپرده شد، تا این که یک قرن بعد دوباره مطرح گردید. آدام اسمیت که از معتبرترین اقتصاددانان کلاسیک به شمار می‌رود، معتقد است که آموزش افراد، در حقیقت نوعی سرمایه‌گذاری است و انسان‌ها از این طریق به سرمایه‌ای مبدل می‌شوند که جامعه می‌تواند از توان تولیدی آنها به صورت بهتری بهره‌مند شود. از نظر او چون استعدادهای افراد در حقیقت نوعی «ثروت ملی» محسوب می‌شود، بنابراین جامعه می‌تواند از طریق سرمایه‌گذاری‌های آموزشی در جهت کشف و پرورش استعدادهای مردم، ضمن احیا و بارور نمودن این سرمایه عظیم و بالقوه عملاً از ثروت‌های طبیعی و خدادادی نیز بهره بیشتری ببرد.
در تفکر اسمیت، مهارت‌های توسعه یافته‌ی نیروی‌کار در حقیقت به منزله یک ابزار سرمایه‌ای بوده که موجب ارتقا سطح بهره‌وری تولید می‌گردد. افراد متخصص از توانایی تولیدی بیشتری برخور دارند و در فرآیند تولید، مولد خالص ارزش‌های بیشتری می‌باشند. هر قدر تعداد افراد تحصیل‌کرده و متخصص در جامعه بیشتر شود آن کشور قادر خواهد بود که به تولید ملی بالاتر و درآمد بیشتری دست یابد. نهایتاً آموزش باعث تقسیم کار و بهبود آن گشته و از طریق بهره‌وری، نیروی‌انسانی را نیز افزایش می‌دهد که در نتیجه باعث رشد و توسعه اقتصادی می‌گردد. به عقیده اسمیت، تقسیم کار به دلایل زیر باعث افزایش میزان تولید می‌شود:
1. ایجاد مهارت بیشتر برای کارگران
2. صرفه‌جویی در زمان
3. ایجاد تخصص در نیروی‌کار
4. امکان استفاده بیشتر از ماشین‌آلات
5. کارآیی بالاتر
وی حتی پا را از این هم فراتر نهاده و می‌گوید : نه فقط مزد تابع بهره‌وری است، بلکه بهره‌وری نیز تابع مزد است. وی تقسیم کار، میزان تراکم سرمایه و پیشرفت فنی را جدا از هم نمی‌داند و معتقد است که تقسیم کار میزان بهره‌وری را افزایش داده، پس‌انداز و سرمایه‌گذاری بیشتری را ممکن می‌سازد و سرمایه‌گذاری نیز منجر به انتفاع و تولید ماشین‌هایی می‌شود که امکان تقسیم کار بیشتری را فراهم می‌سازد. به بیان دیگر از نظر اسمیت گسترش بازار، امکان تقسیم کار بیشتر و زمینه افزایش رشد را فراهم می‌آورد.
مالتوس:
دیوید ریکاردو و رابرت مالتوس از دیگر اقتصاددانان مکتب کلاسیک می‌باشند که در این زمینه اظهار نظر کرده‌اند. ریکاردو معتقد است که پیشرفت اقتصادی، در یک جامعه تنها از دو طریق « تقلیل جمعیت و افزایش سرمایه» میسر می‌باشد. مالتوس نیز ضمن هم عقیده بودن با وی، آموزش را عامل اساسی بهبود ماهیت انسان می‌داند که اثر مهمی بر تحول اقتصادی دارد. به نظر وی آموزش افراد دو پیامد دارد: از طرفی به دنبال آگاهی یافتن افراد از روش‌های کنترل موالید و عواقب اسف‌‌بار ازدیاد جمعیت، رشد جمعیت کاهش می‌یابد و از طرف دیگر، آموزش سبب افزایش بهره‌وری نیروی‌انسانی می‌گردد و برآیند این دو اثر است که سبب رشد و توسعه اقتصادی می‌شود. حال آن که در جوامع فاقد این گونه آموزش‌ها، رشد جمعیت تشدید شده علاوه برآن بهره‌وری نیروی‌انسانی نیز پایین می‌باشد که این دو عامل دست به دست هم داده باعث بروز اختلال در روند رشد و توسعه اقتصادی می‌گردند. بر این اساس وی معتقد است که « بهترین راه مقابله با رشد جمعیت، آموزش آحاد مردم است.»
میل:
استوارت میل یکی دیگر از اقتصاددانان کلاسیک است که اهمیت آموزش را در افزایش قدرت آینده‌نگری و شرایط تهذیب فردی می‌داند. همچنین وی تاکید فراوان بر آموزش فرزندان کارگران داشته و معتقد است با آموزشِ فرزندان کارگران، از یک طرف می‌توان تحولی در کارگران به وجود آورد و از طرف دیگر بر قدرت ایجاد درآمد آنها افزود و شرایط پیشرفت اجتماعی این نوع جوانان را فراهم کرد. بدین ترتیب قوه‌ی تمییز در جوانان پرورش یافته و آنها را قادر خواهد ساخت که از محیط خود قضاوت مناسب و واقع بینانه‌ای داشته باشند. به عقیده‌ی وی هدف اساسی آموزش این است که مردم بتوانند آگاهانه قضاوت کنند، درست تصمیم بگیرند و برای فرزندان خود آینده بهتری تصویر نمایند. از آن جا که به دلیل شرایط مالی، بعضی از خانواده‌ها قادر به تامین هزینه آموزش فرزندان خود نمی‌باشند، استوارت میل توصیه می‌نماید که جامعه بایستی آموزش ابتدایی را برای همه کودکان و آموزش متوسطه را برای جوانان مستعد اجباری نماید و بودجه لازم جهت این اقدامات را از طریق اخذ مالیات و کمک های عام المنغعه تامین کند.(عمادزاده،1382)
در مجموع، این طور بنظر می‌رسد که اقتصاددانان کلاسیک به ارتباط تنگاتنگِ بین مردم، آزادی و رفاه اجتمااعی معتقد بودند و ارائه آموزش و پرورش عمومی را یک ضرورت می‌دانستند.
2-2-3- دیدگاه اقتصاددانان نئوکلاسیک درباره اهمیت اقتصادی آموزش:
از اقتصاددانان این مکتب می‌توان به ایروینگ فیشر، آلفرد مارشال و والش اشاره کرد. در سال 1906 ایروینگ فیشر در کتاب «ماهیت سرمایه و درآمد» نوع دیگری از سرمایه را که ناشی از ماهیت اکتسابات نوع بشر است و در تولید ملی نقش با اهمیتی بازی می‌کند، تحت عنوان «سرمایه‌انسانی» معرفی کرد. به عقیده فیشر، نوع دیگری سرمایه وجود دارد که در اثر خدمات آموزشی در طول زمان در وجود انسان به وجود می‌آید و بسیاری از خواص سرمایه‌فیزیکی را نیز دارا می‌باشد، اما درجه نقدینگی آن کمتر از سرمایه‌فیزیکی است. صاحب نظرانِ بعد از وی، او را به دلیل نادیده گرفتن جنبه مصرفی آموزش مورد انتقاد قرار دادند.
تیونن:
او معتقد است که هر یک از افراد جامعه به لحاظ توانایی‌ها و کفایت‌های گوناگون خود که می‌تواند در فرآیند تولید به کار افتدد، دارای ارزش اقتصادی می‌باشند. اما دولت‌ها این طبیعت سرمایه‌ای انسان‌ها را غالباً به رسمیت نشناخته و برای آن اهمیت اندکی قائل هستند. نگرشی این چنینی به انسان‌ها از سوی دولت‌ها موجب می‌گردد که (به عنوان مثال) در هنگام جنگ، افراد نسبت به ماشین‌آلات و ادوات جنگی از اهمیت کمتری برخوردار باشند و در نتیجه تعداد تلفات انسانی، بیش از اتلاف مهمات و تجهیزات نظامی گردد.
تیونن می‌گوید ملتی که از افراد تحصیل کرده‌ی بیشتری برخوردار است، قادر خواهد بود تا به مقدار معینی از کالاهای سرمایه‌ای و مواد اولیه، نسبت به ملتی که از افراد متخصص کمتری برخوردار است، محصول بیشتری را تولید و به بازار عرضه نماید و این دلیلی است بر این مدعا که جوامع باید برای افراد تحصیل‌کرده، متخصص و متفکر خود ارزش بیشتری قائل شوند. از این رو، مللی که از توانایی مالی بیشتری برخوردارند، امکان تربیت و سرمایه‌گذاری آموزشی بیشتری را برای آحاد جامعه خود در اختیار دارند، که می‌تواند به بازدهی بالاتر و درآمد بیشتر جامعه منجر گردد.(عمادزاده،1382)
مارشال:
آلفرد مارشال بر اهمیت آموزش پی برده و چنین بیان می‌کند که: «با ارزش‌ترین سرمایه، سرمایه‌گذاری در بشر است». (وسمن، 2003) از دیدگاه مارشال، آموزش و پرورش نوعی «سرمایه‌گذاری ملی» تلقی می‌گردد که می‌تواند تحولات اساسی در مردم ایجاد کند و بدین خاطر اصرار دارد که هم دولت و هم والدین در تامین هزینه‌های آموزش و پرورش مشارکت نمایند. مارشال بر آموزش نیروی‌کار که به نظر وی «رکن اصلی تولید در جامعه است» تاکید زیادی دارد. به اعتقاد او از آن جا که با آموزش نیروی‌کار، قدرت تولید کارگران ارتقا می‌یابد، عملاً آموزش سهم مهمی در تولید ثروت دارد. مارشال علاوه بر تاکید بر آموزش عمومی، به کشف و پرورش استعدادهای عالی و آموزش آن نیز اهتمام ورزیده است. وی اعتقاد داشت که آموزش و پرورش و آموزش عالی در پیدایش و پرورش این گروه نقش مهمی را ایفا می‌کند. از نظر وی، ارزشمندترین سرمایه‌ها آن سرمایه‌ای است که در رابطه با انسان‌ها صورت می‌پذیرد. چنین سرمایه‌گذاری‌هایی هم برای فرد و هم برای جامعه از اهمیت بالایی برخوردار است.
والش:
جی.آر. والش در سال‌های قبل از جنگ جهانی دوم تلاش نمود تا سرمایه‌گذاری‌های انجام شده در رابطه با جوانان را اندازه گیری کند. او در ابتدا آموزش‌های تخصصی را به عنوان نوعی سرمایه‌گذاری مطرح نمود و بر محاسبه‌ی بازده اقتصادی آن همت گماشت. والش مطالعاتی درمورد هزینه‌های آموزشی انجام داده و بدین نتیجه دست یافت که هزینه‌های آموزشی همانند سرمایه‌گذاری‌های مادی به خاطر کسب سود انجام می‌شود. وی پس از بررسی شواهد مورد مطالعه، در می‌یابد که هرقدر تحصیلات طولانی‌تر و سطح آن عالی‌تر باشد، از بازده بیشتری برخوردار خواهد بود. والش اضافه می‌کند که اگرچه سرمایه‌گذاری‌های آموزش در سطوح ابتدایی، جنبه فرهنگی دارد و عموماً به عنوان نوعی سرمایه‌گذاری به خاطر کسب سود تلقی نمی‌شود، اما سرمایه‌گذاری در سطوح بالاتر آموزش که جنبه تخصصی دارد و نیازمند منابع فراوانی می‌باشد بی‌شک نوعی سرمایه‌گذاری است که به منظور کسب سود انجام می‌شود و جامعه انتظار دارد که همانند سرمایه‌گذاری در سایر بخش‌ها، از عوائد بازدهی برخوردار باشد.(عمادزاده،1382) در واقع والش آموزش را بر دو نوع می‌داند:
نوع اول، آموزشی است که به سود اقتصادی توجه ندارد و نمونه‌ی بارز آن تربیت افراد در دوره‌های آموزشی می‌باشد، که به دنبال کسب مهارت شغلی نبوده، بلکه هدف دولت و والدین صرفاً ترویج آموزش در میان آحاد جامعه و فرزندان می‌باشد.
نوع دوم، همان آموزش پس از مدرسه بوده و در مقایسه با مورد اول بسیار پرهزینه است. والش معتقد است که دانش‌آموزان در بدو سرمایه‌گذاری خود در آموزش تنها چیزی که در اختیار دارند، زمان و انرژی است که در دوران کودکی برای آنان کم اهمیت است. در نتیجه سرمایه‌گذاری بر روی آنها، سرمایه‌گذاری پرسودی خواهد بود. اما زمانی که فرد بزرگ‌تر می‌شود به دلیل ارزش بازاری که پیدا می‌کند، وارد شدن وی در دانشگاه هزینه فرصت از دست رفته زیادی خواهد داشت. وقتی که فرد به منظور رسیدن به شغل مناسب و عایدی‌های انتظاری بیشتر در آینده، هزینه فرصت کار در زمان حال و هزینه مستقیم تحصیل در دانشگاه را می‌پذیرد، (در مواردی که تحصیل در دانشگاه مستلزم صرف هزینه مستقیم است) درواقع اقدام به سرمایه‌گذاری می‌کند. از این رو والش معتقد است که توانایی‌ها و قابلیت‌های ناشی از آموزش بایستی جزئی از ثروت ملل به حساب آیند و جامعه باید هم زمان با سرمایه‌گذاری در جهت تجهیزات، بر نیروی‌انسانی خود نیز سرمایه‌گذاری‌های مجزایی انجام دهد. چرا که هرقدر تحصیلات طولانی‌تر و سطح آن عالی‌تر باشد، بازدهی بیشتری نیز همراه خواهند داشت.
2-2-4- دیدگاه اقتصاددانان معاصر درباره اهمیت اقتصادی آموزش:
کوزنتس:
سیمون کوزنتس از اقتصاددانان معاصر در توجیه اهمیت اقتصادی سرمایه‌گذاری در تحصیلات بحث خود را بدین ترتیب آغاز می‌کند: «در مطالعه اجزا حساب‌های ملی و تشکیل سرمایه در ایالت متحده آمریکا و بررسی مفهوم سرمایه، روشن می‌سازد که مفهوم کنونی سرمایه که تنها سرمایه‌فیزیکی و کالایی را شامل می‌گردد، مفهومی ناقص و نارسا است». بدین ترتیب تحلیل‌های کوزنتس نشان داد که در توضیح رشد اقتصادی یک منطقه، اتکا به سرمایه‌گذاری‌های فیزیکی انجام شده، گمراه‌کننده است و به جا است که هرگاه صحبت از سرمایه می‌شود، «سرمایه‌انسانی» و «سرمایه‌فیزیکی» انباشته شده، هر دو به حساب آیند. افزون بر این کوزنتس معتقد است که بهداشت و سلامتی، آموزش و پرورش، آموزش ضمن خدمت مردم به خودی خود نوعی سرمایه‌انسانی است و به عنوان جزئی از سرمایه‌ی کل کشور بایستی در تحلیل‌های اقتصادی مورد توجه و محاسبه قرار گیرد. به اعتقاد وی سرمایه‎گذاری در تحصیلات افراد، از آنان کالای سرمایه‌ای نهایی به وجود می‌آورد که بر ظرفیت و قدرت تولیدی کشور می‌افزاید. بدین ترتیب تشکیل چنین سرمایه‌های با ارزشی، بایستی در حساب‌های ملی و تولید ناخالص ملی مورد محاسبه قرار گیرند.(عمادزاده،1382) بنابراین از نظر کوزنتس، GNP که معیاری برای تشخیص قدرتِ تولیدی و رشد اقتصادی کشور به حساب می‌آید از نارسایی عمده‌ای برخوردار است، چرا که در محاسبه‌ی آن به سرمایه‌گذاری در انسان در مقابل سرمایه‌گذاری در تجهیزات بهایی داده نمی‌شود.
به عقیده‌ی کوزنتس، افزایش ظرفیت بلندمدت تولیدی بستگی به ترقیات نوین و فنی و تطبیق آن با شرایط نهادی و ایدئولوژیک مورد تقاضای آن دارد. برای مثال تکنولوژی مدرن، با شرایط اجتماعی و اقتصادی مناطق روستایی کشورهای در حال توسعه به دلیل بی‌سوادی و فقدان مهارت لازم وفق نمی‌یابند. بنابراین لازمه‌ی توسعه بلندمدت آن است که سرمایه‌گذاری در بهداشت و آموزش و پرورش جزئی از سرمایه‌گذاری محسوب شود.(محقق معین، 1382)
شولتز:
تئودر شولتز از مهم‌ترین اقتصصاددانان معاصر است که به «پدر نظریه سرمایه‌انسانی» مشهور است. وی در سال 1959 طی انتشار مقاله‌ای تحت عنوان «سرمایه‌گذاری در انسان» ضمن گسترش مفهوم سرمایه‌انسانی، چارچوب تحلیلی اقتصاد کلاسیک را در هم شکست و شاخه‌ی جدیدی تحت عنوان «اقتصاد آموزش و پرورش» به علم اقتصاد افزود. وی که به اهمیت و ضرورت توجه به سرمایه‌انسانی در تحلیل‌های اقتصادی تاکید فراوان دارد، معتقد است که بدون چنین نظریه‌ای، توضیح نرخ رشد اقتصادی گذشته و چگونگی توزیع درآمد شخصی ناقص و نادرست است. شولتز به توانایی‌های اکتسابی انسانی به صورت یک «سرمایه از پیش تولید شده» و یک عامل هدفدار تولید می‌نگرد. در این صورت آموزش و پرورش به عنوان یک نوع سرمایه‌گذاری در انسان تلقی شده که آثار پایاپای آن به صورت شکلی از سرمایه، منبع ارائه‌ی خدمات تولیدی است که دارای ارزش اقتصادی برای فرد و جامعه می‌باشد. وی بدین ترتیب به معماری رشد پاسخ علمی می‌دهد و می‌گوید هنگامی که در مقوله سرمایه‌انسانی سرمایه‌گذاری شود بهره‌وری نیروی‌انسانی افزایش می‌یابد و این بالاتر رفتن بهره‌وری موجب افزایش تولید و درآمد وی شده و در حقیقت نوعی سرمایه قلمداد می‌شود. شولتز نیروی‌کار را «سرمایه‌دار» می‌نامد چرا که دانش و مهارت تبلور یافته در آنان در حقیقت نوعی سرمایه است.
اهمیت نظر شولتز در بیان این مطلب است که وی بر خلاف اقتصاددانان کلاسیک و نئوکلاسیک، نیروی‌کار را به هیچ وجه به عنوان یک عامل تولید همگن و متجانس قلمداد نمی‌کند. بلکه او معتقد است که نیروی‌کار بر اساس آموزشی که دریافت می‌کند از کیفیت، تخصص و مهارت متفاوتی برخوردار می‌شود که او را نسبت به نیروی‌کار دیگر متمایز می‌نماید. (عمادزاده،1382) بنابراین امروزه نمی‌توان نیروی‌کار را به صورت یک عامل همگن و متجانس قلمداد نمود زیرا که کیفیت نیروی‌کار نسبت به میزان آموزشی که در مراحل مختلف زندگی دریافت می‌نماید، بسیار متفاوت است.
اهمیت دیگر دیدگاه شولتز در همکاری با ادوارد دنیسون در شناخت عوامل موثر در رشد اقتصادی و بیان توضیح مناسب برای هر یک از اجزای رشد می‌باشد. او با به کارگیری یک تابع کاب-داگلاس موفق شد تا نشان دهد که علاوه بر عوامل تولید مورد استفاده قبلی، عوامل دیگری از قبیل بهبود در کیفیت نیروی‌کار و سطح تکنولوژی و صرفه‌جویی‌های ناشی از مقیاس نیز در روند رشد اقتصادی مشارکت عمده‌ای داشته‌اند.
شولتز توجه به سرمایه‌انسانی و خلق ارزش‌های مادی و معنوی والا را برای آموزش دیده‌ها و صاحبان تفکر و فن، اساس و زیربنای توسعه‌ اقتصادی می‌داند. به طوری که از نظر وی «کلید توسعه اقتصادی خود انسان است نه منابع انسانی.»(متوسلی و آهنچیان،1380)
مینسر:
پس از تئودور شولتز، ژاکوب مینسر تلاش نمود تا با استفاده از یک مدل منسجم و مدون نشان دهد که می‌توان چگونگی پراکندگی توزیع درآمد شخصی افراد را توسط تفاوت‌های فردی (از نظر میزان آموزش‌های کسب شده) توضیح داد. به اعتقاد او، منشا اصلی قدرت تولید و درآمد فردی، میزان آموزشی است که وی دریافت کرده است. افرادی که در شرایط مساوی از تحصیلات بیشتری برخوردارند از درآمدهای بالاتری بهره‌مند می‌گردند.(عمادزاده،1382)
وی تابع درآمدی را به شکل رگرسیون نیمه لگاریتمی ارائه می‌کند که در آن متغیر وابسته به درآمد محض می‌باشد و متغیر مستقل سال‌های تحصیل (s)، سال‌های تجربه شخص (x) و توان دوم سال‌های تجربه‌ی شخص (x^2) تابع مذکور را می‌توان به صورت زیر بیان کرد:
Lny=B_0+B_1 s+B_2 x+B_3 x^2+u_i (1-2)
B_1 نشان دهنده‌ی نرخ بازدهی آموزش است. بعدها این تابع به عنوان یکی از راه‌های محاسبه‌ی نرخ بازدهی سرمایه‌گذاری‌های آموزشی مورد استفاده قرار گرفت. (کومان،1971)
مینسر سپس تاکید می‌کند که می‌توان با آموزش بیشتر به عامه‌ی مردم، به توزیع عدلانه‌تر درآمدها در جامعه دست یافت. وی با کاربرد این تئوری در مورد «آموزش ضمن خدمت» در ایالت متحد آمریکا، بدین نتیجه دست یافت که این نوع آموزش‌ها موجب می‌گردد تا قدرت و توانایی تولیدی و درآمدی نیروی‌کار افزایش یافته و پراکندگی درآمدها بین اقشار گوناگون در جامعه کاهش یابد. مینسر با اشاره بر اهمیت آموزش‌های ضمن خدمت و کارایی آنها در ارتباط با مشاغل خاص، تلاش می‌کند تا بازده سرمایه‌گذاری‌های انجام شده در آموزش ضمن خدمت را اندازه‌گیری کند. سپس در اثبات می‌کند که بازده این سرمایه‌گذاری‌ها به هیچ وجه کمتر از بازده سرمایه‌گذاری‌های فیزیکی در تجهیزات و تاسیسات نمی‌باشد. مینسر تاکید می‌کند که گرچه آموزش‌های رسمی در مقاطع گوناگون، پایه و اساس است، اما آموزش‌های ضمن خدمت نیروی‌کار تحصیل‌کرده نیز به صورت مکمل، افراد را آماده‌تر و به هنگام‌تر می‌کند.
سهم دیگر مینسر در توسعه سرمایه‌انسانی در این است که وی «دوره ی سبقت گیری» را منشا و منبع اصلی در توجیه پراکندگی درآمدها بین جوانان می‌داند. از نظر وی، گروهی از تازه واردان به بازار کار، به دنبال انتخاب مشاغلی هستند که از دستمزد نسبتاً بالایی برخوردار می‌باشد. در حالی که گروهی از تازه واردان در بازار کار، به دنبال مشاغلی هستند که در ابتدا دارای دستمزد نسبتاً کمتر است. اما طی چند سال، رشد دستمزدها با روند صعودی افزایش خواهد داشت. مساله‌ای که مینسر به خوبی توانست اثبات کند، این بود که: « افرادی که ابتدا مشاغل کم درآمد و توام با آموزش را انتخاب می‌کنند، ظرف مدت 7 تا 8 سال از افراد هم دوره‌ی خود که در زمان ولی با دستمزدهای بالاتری استخدام شده‌اند پیشی خواهند



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید